96 -
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا .
آيه . اگر مردم شهر وعدهء مرا راست پنداشتندى ، و از مخالفت با من پرهيز كردندى ، دلهاى ايشان به مشاهدت نور من روشن شدندى ! كه آن بركت آسمان است ! و تن آنان در خدمت من زيور يافتى كه آن بركت زمين است ، مشاهدهء دل را بركت آسمانى خواند چون دل از عالم علوى است و اصل آن از نور است ، و خدمت اندام تن را بركت زمين خواند كه آن از عالم سفلى است و اصل آن از خاك است ، چنان كه فرمود :
ما درهاى بركتها را به روى آنان گشوديم ! و نگفت ما نعمت را دو چندان كرديم ، كه اعتبار نه به بسيارى است بلكه اعتبار به بركت در نعمت است !
بركت خدائى روز خندق هزار مرد از ياران رسول كار كردند و همه گرسنه شدند و طعامى نبود ! جابر بن عبد اللّه گفت : يا رسول اللّه ، ما را يك صاع جو ( يك كيلو ) جو و يك سر گوسفند نهاده ! چه فرمائى ؟ فرمود : رو آن جو را آرد كن و خمير ساز و گوسفند را بكش و پاك كن و ديگ بر سر آتش نه ! - مصطفى رفت و دست خود بر سر آن خمير نهاد و انگشت خويش به دهان تر كرد و به سر ديگ فراز آورد ، آنگاه ياران را گروه گروه خواند و از آن خمير نان پختند و از آن ديگ مىخوردند تا همه هزار مرد از آن بخوردند و از آن نيز چيزى بر سر آمد تا بدانى كه كار بركت دارد نه كثرت !
97 -
أَ فَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرى .
آيه . يكى از بزرگان عرفا گفت : جنايت كار چگونه از مكر خدا ايمن مىشود و چه جنايتى بالاتر از اينكه كسى كارهاى بد خود را مشاهده مىكند ! آيا دشمن خدا نيست ؟ ديگرى گفت : بهترين بندگان خدا كسى است كه حدّ خود را داند و وفاى به عهد كند كه خداوند فرمود : ما از آنها عهدى نديديم و بيشتر آنان فاسق هستند !
[ آيات 126 - 109 ]
( تفسير لفظى )
109 -
قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ عَلِيمٌ .
گروهى از سالاران قوم فرعون گفتند : موسى جادوگرى دانا و استاد است !
110 -
يُرِيدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ فَما ذا تَأْمُرُونَ .
او مىخواهد شما را از زمين خودتان بيرون كند ، شما چه مىگوئيد ؟
111 -
قالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ أَرْسِلْ فِي الْمَدائِنِ حاشِرِينَ .
گفتند : موسى و برادر او را بازدار و بفرست در شهرها جادوگران را فراهم كنند .
112 -
يَأْتُوكَ بِكُلِّ ساحِرٍ عَلِيمٍ .
تا همهء جادوگران دانا را بسوى تو آورند .
113 -
وَ جاءَ السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قالُوا إِنَّ لَنا لَأَجْراً إِنْ كُنَّا نَحْنُ الْغالِبِينَ .
جادوگران نزد فرعون آمدند و گفتند : ما را در اين جادوئى كه مىخواهى مزدى هست اگر ما پيروز شديم ؟
114 -
قالَ نَعَمْ وَ إِنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ .
گفت : بلى ، شما بعد از آن از نزديكان من خواهيد بود .
115 -
قالُوا يا مُوسى إِمَّا أَنْ تُلْقِيَ وَ إِمَّا أَنْ نَكُونَ نَحْنُ الْمُلْقِينَ .
گفتند : اى موسى ، آيا تو عصاى خود را پيش مىافكنى يا ما بيفكنيم ؟
116 -
قالَ أَلْقُوا فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ وَ جاؤُ بِسِحْرٍ عَظِيمٍ .
موسى گفت : شما پيش افكنيد ، آنان چشم مردمان را بستند و فرا چشم آنان جادوئى نمودند و مردم را ترسانيدند و جادوئى بزرگ آوردند !