شَدِيدٌ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقامٍ .
از پيش براى راهنمائى مردمان و فرستاد قرآن را كه ميان حق و باطل جدا سازد .
آنها كه به آيات خداوند كافر شدند گرفتار عذابى سخت خواهند شد و خداوند قوى و سختگير و كينكش است !
5 -
إِنَّ اللَّهَ لا يَخْفى عَلَيْهِ شَيْءٌ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ .
هيچ چيز بر خدا پوشيده نيست نه در زمين و نه در آسمان .
6 -
هُوَ الَّذِي يُصَوِّرُكُمْ فِي الْأَرْحامِ كَيْفَ يَشاءُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ .
خداوند است كه صورت شما را هرطور بخواهد در رحم درست مىكند و جز او خدائى نيست و او توانا و دانا است .
( تفسير ادبى و عرفانى )
1 -
الم
- از ابن عبّاس مفسّر قرآن ( بعد از حضرت على ( ع ) ) نقل شده كه الف اشاره به اللّه است و لام اشاره به جبرئيل و ميم اشاره به محمّد ( ص ) است و دلالت دارد بر اينكه مبدا قرآن از خداست و واسطهء آن جبرئيل و به محمّد منتهى مىشود چون الف اوّل مخرجها است و لام ميان مخرجها و ميم منتهاى مخرجها است . پس الم - رمز دوستى و خطابى سربسته با عاشقان است .
2 -
اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ . .
آيه . اللّه توحيد عارفان است كه زبان به نفى نپرداخته هم از اول بر سر نكتهء اثبات حق افتاده ،
لا إِلهَ إِلَّا هُوَ
توحيد همهء مؤمنان است كه از در نفى درآمده و از تاريكى بيگانگى و پراكندگى بازرسته و به عاقبت به نور توحيد برافروخته .
چو - لا - از صدر انسانى فكندت در ره حيرت * پس از نور الهيت به اللّه آى از - الّا
اوّل راز با عاشقان است ، آخر نياز آشنايان است ، راز عاشقى با نياز آشنائى هزار منزل است ، آشنايان را در بهشت فرود آرند ، عاشقان را در حضور فرود آرند ، هركس را به قدر همت و اندازهء معرفت خويش دادند ، حاصل كار آشنايان اين است كه از خداوند عفو و مغفرت خواهند ، و حاصل كار عاشقان حضور و وصال است كه مىگويد :
من آن توأم تو آن من باش ز دل * گستاخى كن چرا نشينى تو خجل
3 -
نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ . .
آيه . اگر روزكى چند كعبهء وصالت را نصيب خلق كردم ، تو را يك ساعت فراموش نكردم و نه پيغام و نه كتاب از تو بازگرفتم ، كه عاشق را همه تسلّى در نامهء دوست است .
. . . مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ . .
آيه . به پيغمبران پيشين در آن نامهها كه به ايشان داده بودم گفتهام كه مرا دوستى عزيز است كه با مؤمنان رحيم و با درويشان با خلق عظيم ، بساط شرع او در آخر زمان گسترانيم تا همه شرعها نسخ كند و همه عقدها فسخ نمايد ، اين كتاب كه به تو فرستادم همان وعدهء موجود است كه وعدهء ما بازى نبود و سخنها مجازى نه !
هامش
پير طريقت گفت : خداوندا ، نثار دل من اميد ديدار تو است و بهار جان من در مرغزار وصال تو است .
يحيى معاذ ( عارف مشهور ) گفت : آنچه جانى باشد كه وعدهء ديدار فراموش كند ، و آنچه دلى باشد كه نسيم وصال را از گلزار نبويد ؟ و آنچه زبانى باشد كه جز نام دوست به خود راه دهد ؟ كز نام دوست بوى دوست آيد ! و حديث دوست راحت جان فزايد :روى ما شاد است ، تا تو حاضرى ، با روى تو * جان ما خوش باد چون غايب شوى ، با ياد تو