فَيَمُتْ وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ .
از ماه حرام و كشتار در آن از تو مىپرسند ، بگو كشتار در ماه حرام كارى بس بزرگ است و بازداشتن راه گذر از راه خداوند است ! و كافر شدن به احترام و آزرم از ماه حرام و به مسجد الحرام است ، و بيرون كردن اهل مكّه از خانهشان بزرگتر است نزد خداوند از آن كشتار كه در ماه حرام بكنيد و فتنه و آزار مسلمانان ( كه مشرك شويد ! ) از كشتن مشركين بزرگتر است ! و آنان هميشه و هرجا دست يابند با شما كشتار خواهند كرد تا شما را اگر بتوانند از دين برگردانند ! و هركس از دين برگردد و بميرد درحالىكه كافر باشد ، البته كارهاى ايشان همه تباه شود ، و از پاداش در دنيا و آخرت درمانند ، و آنان آتشيان جاويدانند .
218 -
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ .
كسانى كه ايمان آوردند و كسانى كه مهاجرت كردند و در راه خدا مجاهدت نمودند آنها بخشايش خداوند را اميد دارند و خداوند آمرزگار و مهربان است .
( تفسير ادبى و عرفانى )
215 -
يَسْئَلُونَكَ ما ذا يُنْفِقُونَ . .
آيه . مال باختن در راه شريعت نيكو است ، لكن نه چون جان باختن در ميدان حقيقت . به وقت مشاهدت از غير جدا شدن نيكو است ، لكن نه چنانكه از خويشتن جدا شدن و قدم بر بساط صفا نهادن !
از غير جدا شدن ، سر مىدانست * كار آن دارد كه در خم چوگان است !
يكى از شريعت مىپرسد كه از مال چه دهيم و چگونه خرج كنيم ، پاسخ مىشنود از دويست درم پنج درم و از بيست دينار نيم دينار دهيد ، ديگرى همان را از حقيقت مىپرسد پاسخ مىشنود كه : با تو ، به جان و تن قناعت نكنند . آرى حديث مزدوران ديگر است و داستان عارفان ديگر ، معرفت مزدور تا جان شناختن است و معرفت عارف تا جان باختن .
مال و زر و خير رايگان بايد باخت * چون كار به جان رسيد جان مىبايد باخت !
در آن دو آيه يكى اشارت است به انفاق عابدان از مال خويش تا به معرفت رسند ، ديگرى اشارت است به انفاق عارفان از جان خويش به حكم جهاد تا به معروف رسند !
218 -
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هاجَرُوا . .
آيه . خداوند بعد از شرح ايمان اشاره به هجرت كرد و آن دو قسم است : هجرت ظاهر و هجرت باطن ، هجرت ظاهر يكبار اين است كه از ديار خويش هجرت كند و به طلب علم رود ، ديگر آنكه در طلب معلوم رود ، چنان كه حضرت رسول فرمود : مردم يا دانشجو هستند ، يا دانشمند ، جز اين دو به بهائم مانند ! و اين دو بر يك روش نيستند كه طالب علم در روش خود است و طالب معلوم در كشش حق ! آن كس كه در روش خود و براى خود بود گرفتار رنج گرسنگى و درماندگى بماند ، و آنكه در كشش حق و براى حق بود چنان مؤيّد به تأييد عصمت و كشش حق شد كه پيوسته در انتظار استماع سخن حق باشد . بىآنكه از درماندگى و گرسنگى خبرى داشته باشد . اين است معنى هجرت ظاهر چنان كه :
رفتار بتان خوب بر خاك ، حرام * من ديده زمين كنم تو بر ديده خرام
اما هجرت باطن آنست كه از نفس به دل رود و از دل به سر رود و از سر به جان رود و از جان به حق رود كه نفس ،