و ليكن چو افتاده شد در زمى * نخستين بود پايهء رستمى
نگون باشد آنجا به خاك اندرون * كه در رستمين « 1 » ميبرد سرنگون
( ايضا . ص 142 )
مولانا جلال الدّين محمّد مولوى در ديوان كبير مىگويد :
راح نما روح مرا تا كه روح * خندد و گويد سخن خندمين
كليات شمس يا ديوان كبير . به تصحيح بديع الزمان فروزانفر . ج 4 . ص 297 ، ب 22342 و ج 7 . ص 277 « 2 »
مولانا در مثنوى هم « خندمين » را آورده است :
گفت لاغى خندمينى آن دغا * كه فتاد از قهقهه او بر قفا . . .
گفت لاغى خندمينتر زان دوبار * كرد او اين ترك را كلى شكار
مثنوى معنوى . به سعى و اهتمام و تصحيح رينولد الين نيكلسن . ص 37 . بيت 1699 و 1702 ( به نقل از فرهنگ لغات و تعبيرات مثنوى . گردآوردهء دكتر گوهرين . ج 4 )
* * * در متن ما ، آيههاى 219 و 220 بههم پيوسته است . در « ترجمه و قصههاى قرآن » نيز چنين بوده است و مصحّحان گرامى آن در حاشيه اشاره كردهاند كه : « در همهء قرآنهاى متداول اينجا آيهاى ختم مىشود و آيهء بعد آغاز مىگردد » .
ر ك : ترجمه و قصّههاى قرآن . مبتنى بر تفسير ابو بكر عتيق نيشابورى . به سعى و اهتمام يحيى مهدوى - مهدى بيانى . نيمهء اول .
در « ترجمهء تفسير طبرى » چاپ آقاى حبيب يغمائى ترجمهء آيههاى 219 و 220 از هم جداست ، و دانسته نيست كه در اصل چنين بوده است يا مصحّح خود آن دو را از هم جدا كرده است .
در « كشف الاسرار و عدّة الابرار » نيز مىنمايد كه اين دو آيه پيوسته بوده است .
هامش
( 1 ) . مصحّح در متن چاپى « كه هررستنى » آورده و در حاشيه « در رستمين » .
( 2 ) . برگرفته از يادداشتهاى دوست دانشمندم آقاى على رواقى .