تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بخشى از تفسيرى كهن ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
چيزى تواناست . 110 - و به پاى داريد نماز را و بد [ هيد ] زكات را ، و آنچه پيش فرستيد تنهاى شما را از نيكى بيابيد آن را نزد خداى ، به درستى كه خداى بدانچه همى كنيد بيناست . 111 - و گفتند اندر نشود به بهشت مگر آنكه باشد جهود يا ترسا . اين است آرزوهاشان . بگو بياريد حجت شما را ، اگر هستيد از راست‌گويان . 112 - آرى ، هركه سپارد رويش را خداى را . و او نيكوكارست ، او را بود مزد او نزد خداى او ، و نيست ترس بريشان و نباشند « 1 » [ تيماردار ] 113 - و گفتند جهودان : نيستند ترسايان بر چيزى . و گفتند ترسايان : نيستند جهودان بر چيزى . و ايشان همىخوانند كتاب . همچنين گفتند كسانى كه ندانند مانند قولشان . و خداى داورى كند ميان‌شان روز رستخيز اندر آنچه بودند اندر او خلاف مىكردند . 114 - و هركه ستمگارتر از آنچه بازداشت مزكتهاى خداى كه ياد كردندى اندران نام او ، و بشتافت اندر خراب‌كردن آن . ايشانند كه نباشد ايشان را كه اندر شوند [ بدان ] مگر ترسكاران . ايشان را [ است ] اندر جهان‌خوارى ، و ايشان راست در آخرت عذابى بزرگ . 115 - و خداى راست مشرق و مغرب ، هركجا روى گيرند ، آنجاست خشنود خداى . به درستى كه خداى فراخ عطا و داناست . 116 - و گفتند : بگرفت خداى فرزندى . پاكا خدايا ! بل‌كه او راست آنچه در آسمانهاست و زمين همه او را فرمان‌برداران . 117 - آفريدگار آسمانها و زمين ، و چون باز آرد فرمان ، آن بود كه گويد او را : بباش ، بباشد . 118 - و گفت آن كسانى كه ندانند اگر نه سخون نگويد ما را خداى ، يا به يارى تو به ما حجتى . همچنين گفت آن كسانى كه پيش از ايشان بودند مانند قول ايشان
هامش
( 1 ) - متن : نباشد .