( 67 ) ص 103 ، س 12 داورىكردن : خصومتكردن ، ستيزهكردن ( فرهنگ معين ) .
در متون فارسى مكرر به اين معنى آمده است . فرخى مىگويد :
چو با تو نيست ايشان را توان داورى كردن * چه چاره است از تواضعكردن و پذيرفتن پيمان
( ديوان فرخى ، ص 256 )
در دارابنامه آمده است : « ارسطاطاليس گفت با من داورى مىكنى ؟ » ( دارابنامه طرسوسى ، ج 1 ، ص 445 ) . در اسرار التوحيد به تكرار ديده شد : « بعد از اين هيچ داورى مكن كه آنچ اين قوم خورند آن را داورى نباشد » ( ص 119 ) و نيز نگاه كنيد به :
ص 119 - 120 - 251 .
( 68 ) ص 108 ، س 5 معدل و مزكى : مؤلف السامى فى الاسامى درباره اين دو واژه مىنويسد : « المزكى و المعدل : آنكه عدول را تزكيه كند » . فرهنگها معنى دقيق و روشنى براى اين دو واژه به دست نمىدهند . مزكى را « پاك كننده و پاكيزه كننده » و معدل را ، « راست كرده شده و عادل شمرده شده » دانستهاند ( فرهنگ معين ) . اينك شواهدى كه از متون ديگر به دست آمده : در تاريخ گرديزى آمده : « پس ابو على چغانى مر مشايخ و معدلان و اعيان نيشابور را به بخارا فرستاد » ( زين الاخبار ، ص 159 ) .
ابو الفضل بيهقى مىگويد : « مردى سى و چهل اندر آمدند مزكى و معدل از هردستى » ( تاريخ بيهقى ، ص 76 ) و جايى ديگر آورده است : « و قضات بلخ و اشراف و علما و معدلان و مزكيان ، كسانى كه نامدار و فراروى بودند هم آنجا حاضر بودند » ( تاريخ بيهقى ، ص 183 ) .
ناصر خسرو گفته است :
اينها كه دست خويش چو نشپيل كردهاند * اندر ميان خلق مزكى و داورند
( ديوان ناصر خسرو ، ص 119 )
و جايى ديگر گفته :
دشمن عدلند و ضد حكمت اگر چند * يكسره امروز حاكمند و معدل
( ديوان ناصر خسرو ، ص 244 )
يا اين مثال :
نه سخن خوب و نه پند و نه علم * كس نه مزكى و نه قاضيستى
( ديوان ناصر خسرو ، ص 487 )
مصنف كتاب النقض چنين گفته : « و در حضرت مجلس حكم و معدل و مزكى