( 30 ) ص 24 ، س 9 باززدكردن : نهى كردن است و منعكردن ، باززدن نيز به همين معنى در متون مكرر آمده است .
در تفسير قرآن كريم ، سورآبادى ، آمده است : « اى پسرك من ! به پاىدار نماز را و بفرماى نيكويى و باززد كن از ناشايست و ناشناخته » ( ص 269 ) . نگاه كنيد به : تفسير كمبريج ، ص 297 - 306 - 317 ؛ تفسير بصائر يمينى ، ص 102 - 148 - 282 - 587 .
( 31 ) ص 25 ، س 1 پاىوه - پاىواه : پاداش ، جزا ، مكافات ، و تقريبا معادل پادفراه ، بادافراه است ، اين واژه در فرهنگها ضبط نشده است و متأسفانه با همهء جستوجوها شاهدى براى اين كلمه پيدا نيامد . آقاى دكتر احمد تفضلى دربارهء اين واژه چنين نوشتند : « حدس من اينست كه « پايوه » مركب است از پيشوند
itaP
و ريشهء
) y ( a ? V
( فرهنگ بارتولومه ) اوستائى به معنى تعقيبكردن و دنبالكردن است .
havy ? aP › - ? avy ? aP › - ay ? aV G itaP
در فارسى ميانه صورت
gwyw
: شكارچى از اين ريشه است سغدى
hwyw
شكارچى » .
( 32 ) ص 25 ، س 1 سرگزيد : زرى را گويند كه سرشمار كفار نموده از ايشان به طريق جزيه بگيرند ( برهان قاطع ) . در ترجمهء تفسير طبرى آمده است : « تا بدهند سرگزيد را از دست بنقد پس پشت خويش » ( ص 608 ) ؛ در تفسير كمبريج آمده : « و گفتهاند خرج ، گزيد سرها باشد و خراج ، گزيد زمينها » ( ورق 60 ) . نظامى در هفتپيكر گفته است :
حور ، سر در سرشتش آورده * سرگزيت از بهشتش آورده
( هفتپيكر ، ص 131 )
و يا اين بيت خاقانى :
اين كعبه در عجم عجمش سرگزيت داد * و آن كعبه در عرب عربش سبز ازار كرد
( ديوان خاقانى ، ص 152 )
( 33 ) ص 25 ، س 10 آسانى : آسايش ( برهان قاطع ) ، فراوانى نعمت ، رفاه ، خوشى ( فرهنگ معين ) . در پهلوى آسانيه
) hin ? as ? a (
به معنى آسايش مكرر به كار رفته است ، نگاه كنيد به : واژهنامهء مينوى خرد ، ص 30 ، س 10 . فرخى گفته است :
شش سال به كام دل و آسانى خوردند * بايد زدن امروز چو اشتر همه نشخوار
( ديوان فرخى ، ص 157 )
ناصر خسرو گفته :
جاى رنج و اندهست اين اى پسر * جاى آسانى و شادى ديگر است
( ديوان ناصر خسرو ، ص 48 )