گويد : مپرس از حال فلان كه چگونه است ، اينجا همان معنى دهد اى مپرس از حال دوژخيان كه چگونه است و چون قرائت « 1 » ديگر خوانند
وَ لا تُسْئَلُ عَنْ أَصْحابِ الْجَحِيمِ
معنى آن باشد كه ترا نخواهند پرسيد از گناه و كردهاى ايشان ، چه ايشان خود به كردهاى خود گرفتاراند
وَ لَنْ تَرْضى عَنْكَ الْيَهُودُ وَ لَا النَّصارى
يهود المدينة و لا النّصارى نصارى النّجران
حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ
حتّى تدخل فى ملّتهم و تصلّ « 2 » الى قبلتهم . گفت : هرگز از تو خشنود نباشند جهودان مدينه ، و نه ترساآن نجران ، تا آنگه كه تو اندر دين ايشان درنيايى و به قبلهى ايشان نماز نكنى و اين خود هرگز نباشد
قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى
قل انّ دين اللّه المرضيّة هو الاسلام و انّ قبلة اللّه المستقيمة هى الكعبة . گفت بگو ايشان را وقتى كه ترا به دين و قبلهى خود خوانند ، دين پسنديده به نزد خداى عز و جل اين دين اسلام است كه من دارم ، و قبلهى راست قبلهى كعبه است كه من سوى آن مىنماز كنم
وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ
و لئن لزمت مرادهم و صلّيت الى قبلتهم . گفت اگر [ 62 ] تو به هيچ وقتى در مراد جهودان اندر آيى و به قبلهى ايشان نماز كنى
بَعْدَ الَّذِي جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ
و البيان ان قبلة الله هى الكعبة و ان دين الله الاسلام . گفت از پس آنكه ترا از خداوند عز و جل خبر آمده است كه دين خداى دين مسلمانيست و قبلهى راست خانهى كعبه است
ما لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ
ينفعك
وَ لا نَصِيرٍ
( 114 ) ناصر ينصرك . گفت آنكه مر ترا جز از خداى عز و جل كه باشد دستگيرى و كارسازى ، كه ترا منفعت نمايد و از وى نيكوى باشد و يا پشتگانى كه مر ترا يارى دهد وز
هامش
( 1 ) . اصل : قرآة .
( 2 ) . ظ : تصلى .