و هرچه سردتر است منسوب قمر است و بدانكه آنچه در اين جداول نوشته شده هم تحقيقى نيست محتاج بتامل است در منسوبيت اين ادويه بهر يك ازين كواكب مذكوره و لهذا كفتهاند طب معدوم بود بقراط پديد اورد مرده بود جالينوس زنده كرده متفرق بود محمّد زكريا جمع ساخته ناقص بود خواجه بوعلى سينا رح به تكميل آن پرداخته
فصل بيستم در بيان اسناد طب خال والد ماجد مؤلف و والد ماجد قدس اللّه سرهما و مولف
بدانكه سند خال والد ماجد حكيم مير محمد هاشم المخاطب بحكيم معتمد الملوك سيد علوى خان بوالد اوشان استاد الاطبا و سيّد الحكما مير محمّد هادى العلوى و از اوشان باستاد الاطبّا و اسوة الحكما ميرزا مسيح والد و ميرزا محمّد تقى موسوى قدس اللّه تعالى اسرارهم و از ميرزا مسيح بوسائط باطباى خوز و طبرستان و از اوشان باطباى حران و از حرانيان به بقراط حكيم و از اوشان باسقلينوس و از او به حضرت سليمان بن داود پيغمبر على نبينا و إله عليهما السّلام ميرسد و فقير از والد ماجد و والد ماجد از حكيم مير محمّد تقى و حكيم مير محمد تقى از والد ماجد خود و هم از مير محمّد هادى علوى بلا واسطه قدس اللّه تعالى اسرارهم و نيز از فقير از جناب ارشاد مابى مير محمّد على الحسينى مد ظله العالى اخذ نموده و القا يافته و باينجا رسانيد مقدمه را پس شروع نموده و ذكر كتب و ابواب و فصول كتاب بعون اللّه احسن الملك الوهاب توفيقه و صلى اللّه على رسوله محمد و اهل بيته الطيبين الطاهرين
كتاب الألف
باب الالف مع الالف
آبار
اسم رصاص اسود محرق است و بيونانى اموليقون نامند و كويند كه اموليقون اسم رومى ابار است و همچنين اسرنج و مرداسنج نيز از سوخته رصاص اسود حاصل مىشود و بزعم شيخ الرئيس ابار اسم رصاص اسود است و بالجمله رصاص اسود است و بالجمله رصاص اسود محرق سرد و خشك است و ذرور مغسول آن جهت حرقت چشم و جوشش آن و جراحت خصيه و اعصاب و بواسير و زخمهاى كهنه و طلاى آن با روغن كل سرخ جهت قروح مقعده و تحليل صلابات از اورام و باسور و غيرهما بدان قسم كه آن مقدار بسايند كه غليظ گردد و اگر در ظرف اسرب با آب كشنيز تازه بمالند بهتر است و با سركه به جهت تحليل ورمهاى حاره نافع و بدلش اسرنج و خوردنش كشنده و اشياف ابار از ادويهء مقرره چشم است
[ دستور عمل آبار ]
دستور عمل ابار يعنى رصاص اسود محرق كه آن را به فارسى سرب نامند بكيرند آن را و پهن كرده صفحههاى باريك سازند و بر بالاى هم چيده بر روى هر صفحه قدرى كبريت بپاشند و قدر كبريت بايد بازاى هر صد مثقال پنج دانك زياده نباشد پس آتش كرده با پارچهء آهنى برهم زنند تا خاكستر شود و چيزى از سرب نماند و از بخار آن محترز باشند كه باعث غشى و هلاكت ميكردد و بعضى بجاى كبريت سفيداب ميكنند
عمل آبار به نسخه ديكر
بكيرند تابهء آهن بر روى آن جو بريزند و بپاشند بر بالاى آن جو كبريت مسحوق و بكذارند بالاى آن كبريت صفايح رصاص اسود را و برافروزند در زير تابهء آتش تا مشتعل گردد كبريت و حركت دهند باسطام از آهن صفايح رصاص را تا نيكو محترق شود و بكردد مانند خاكستر پس جداكننده ابار را از رماد و فحم شعير و چند مرتبه آن را شسته نگاه دارند و ديسقوريدوس گفته كه سزاوار آن است كه فراگيرند صفايح رصاص اسود را و پهن كنند در تابه آهنى و برافروزند در زير آن آتش قوى تا محرق شود و بگردد مانند زرنيخ ابو ريحان گفته كه اين نوع بهترين انواع ابار است
عمل آبار به نسخهء ديكر
بكيرند تابهء آهنى و بكذارند در آن صفايح رصاص اسود و بپاشند بران صفايح قدرى كبريت سوده و بكذارند تابه را در كوره و سر تابه را بسرپوش سفالى كه بران سوراخى باشد بپوشند و بتابند كوره را تا بسوزد رصاص پس برآورده نكاه دارند و شسته به كار برند عمل ابار به نسخه ديكر بيرند ده درم ابار را و ريزه ريزه كنند و تنك سازند و در تابه آهنى بر روى هم چينند و قدرى سفيداب مسحوق بران افكنند و دو قبضهء جو هم و زير تابه آتش كنند و باهن برهم زنند تا سرب سوخته گردد و اگر سرب تمام نسوزد باز قدرى جو زياده كنند و آتش دهند آن مقدار كه تمام سوخته كردد پس شسته به كار برند
نوع ديكر عمل آبار كه در ادويهء عين مستعمل است
بكيرند اسرب صاف خالص را و با قدرى كوكرد بكذارند پس در بوته آهنى كرده در كورهء حد آن را كذاشته چندان بدمند كه خوب خاكستر شود و به كار برند
نوع ديكر كه قتل اسرب نامند بطور اهل هند
بكيرند و از اسرب خوب مقدار شصت مثقال و تنكه ها سازند پس شش مثقال كوكرد زرد و دو مثقال سيماب را باهم صلابه كنند بنوعى كه سيماب در كوكرد اميخته شود و تنكههاى اسرب را بكوكرد و سيماب طلا كنند و در ظرف سفالى كذاشته سر آن را بظرف سفالى ديكر محكم نموده در آتش سركين كاو صحرائى بكذارند و چندان آتش كنند كه خوب سوخته شود پس براورند و بار ديكر شش مثقال كوكرد و دو مثقال سيماب را بطريق اول درهم صلايه نموده با خاكستر اسرب درهم بياميزند و باز بدستور اوّل آتش دهند پس براورده سرد نمايند و برابر خاكستر اسرب زرينخ سرخ و ده مثقال كوكرد كوفته پخته سه بخش كنند و هر باريك بخش را با خاكستر اسرب اميخته باب خالص صلايه نمايند و در افتاب كذاشته خشك نموده به همان دستور آتش دهند و باز بخش ديكر را بدستور اول صلايه نموده آتش دهند پس بخش سيوم را نيز بطريق سابق سائيده و اين مرتبه آتش را بنوعى كنند كه خوب خاكستر كردد و به كار برند و بيايد دانست كه طريق كلى در كشتن و تكليس فلزات و اجساد آن است كه خوب خاكستر شوند و آتش را زمانى و حدى و مقدارى معين نيست چندان آتش بايد كرد كه خاكستر شوند و اجساد مقتوله بر روى آب قرار كيرند و تهنشين به زودى نكردند بلكه بديرى بسيار و از بعضى شنيده شده كه هر گاه خواهند كه هر يك ازين اجساد سبعه را خوب خاكستر سازند و زودتر به عمل اورند بايد كه آن را در بوطه از كل حكمت ساخته يا در شيشهء محكم كه بكل حكمت كرفته باشند كرده و سر شيشه را محكم نموده شيشه را در ميان ديك سفال بكذارند و ديك را از ديك پر كنند چنانچه سر شيشه در زير ديك پنهان شود پس ديك را بر ديگدان محكم نموده اوّل آتش را نرم كنند و رفته رفته آتش را تند كنند و چندان آتش را تند كنند كه مثلا آنچه در ده روز آتش بايد گردد در يك روز يا دو روز نهايت تا سه روز كنند تا به زودى باتمام رسد و بدانكه اهل هند را عقيده آن است كه خاكستر اسرب كرم است و ميگويند هركه به خوردن اسرب كشته مداومت كند زور بسيار بهم مىرساند و فربه و قوى مىشود و مقدار شربتى از اسرب كشته تا يك قيراط است
دستور غسل آبار
بكيرند ابار را و در پياله آب ريخته برهم زنند و آب برهم زده را در پياله ديكر ريزند و آنچه در ته پياله بماند باز بر سنك صلايه با آب بسايند و آب را داخل كرده در پياله بريزند و برهم زنند و در پياله ديكر كرده تهنشين آن را باز صلايه نمايند و آنچه در كاسه دويم است بكذارند تا تهنشين شود آب آن را دور كرده خشك نموده به كار برند و باز دردى اين را به همان دستور عمل نمايند و صاف آن را بكيرند و خشك نمايند و دود آن را در اخر دور نمايند
دواء الرصاص نافع از براى وجع بواسير و رفع ورم و دانهء آن
صنعت آن
بكيرند رصاص اسود يعنى سرب را و باب كند تا بسايند و قدرى روغن كل سرخ داخل كرده استعمال نمايند مكر را
فصل در بيان شيافات [ آبارى ]
شيافى كه جهت رفع اثار و التحام قرحه چشم مجرب است
صنعت آن
اسرب سوخته نحاس محرق سرمه اصفهانى توتياى هندى يعنى توتياى كهپريه كه غير توتياى اخضر است كه بهندى نيله تهوتها نامند صمغ عربى كثيرا از هريك هشت مثقال اقلا ذهبى سفيداب