و مسكن قى و مقوى اعضا و امعا و جهت تسكين التهاب صفرا و غليان خون و ضعف اشتها و بول الدم و مدهء تازه و مزمن و دفع سموم و انفتاح افواه عروق مقعده و سل تازه و مزمن حتى زبول را نافع و ضماد آن و آشاميدن آن جهت سحج و اسهال كبدى و شكستكى اعضا و كوفتكى عضل و فسخ و هتك آن و زيرورش جهت رويانيدن كوشت قطع نزف الدم زخمها بنهايت نافع و قدر شربتش يك مثقال و از عصاره آن يك درم و از بركش پنج درم و مضر مبرودين مصلحش زنجبيل و بدلش مثل آن زرشك است و ربع آن كل ارمنى و عصاره آن در اكثر افعال اقوى از پوست و بيخ آنست
صنعت آن
آنست كه بكيرند پوست بيخ آن را و بكوبند و آب آن را كرفته در طبق سفالى كنند و در افتاب كذارند هر روز سه چهار مرتبه برهم زنند و شبها در زير سقف كذارند كه شبنم آن را فاسد نكرداند و چون به حدى رسد كه قرص توان كرد قرص نموده در افتاب خشك كنند و نكاه دارند و در وقت خشك كردن از غبار محافظت نمايند و رنك آن سرخ تيره مانند توت مىباشد
[ فصل در بيان حب و سفوف انجبار ]
حبّ انجبار جهت نفث الدم و نزف الدم از هر عضو يكه باشد نافع است
صنعت آن
پوست بيخ انجبار دو درم كهرباى مرجان قرمزى دمالاخوين طين مختوم مرواريد ناسفته از هريك يك درم كوفته بيخته با آب برك بارتنك سرشته حبوب سازند هر حبى مقدار نخودى شربتى تا هفت حبّ با آنچه مناسب دانند
حبّ انجبار ديكر اقوى از اول
صنعت آن
پوست بيخ انجبار سه درم بسد محرق مغسول كهرباى شمعى مرجان قرمزى يا سفيد دمالاخوين طين ارمنى طين مختوم طباشير سفيد نشاسته از هريك يك درم مرواريد ناسفته سائيده دو درم كوفته بيخته با آب برك بارتنك سرشته حب بندند شربتى يك درم با آنچه مناسب دانند
سفوف انجبار
صنعت آن
انجبار حب الاس شاهبلوط خرنوب نبطى خشخاش پوست بيرون پسته از هريك پنج مثقال بلوط دانه مويز از هريك سه مثقال عود هندى هشت مثقال كوفته بيخته سفوف سازند
سفوف انجبار از براى اصحاب نفث الدم
صنعت آن
پوست بيخ انجبار دمالاخوين مرواريد ناسفته كهرباى شمعى غرى السمك عود الصليب ربّ السوس انيسون سرطان محرق نشاسته بريان شادنج عدسى مغسول كل ارمنى صمغ عربى كثيرا مغز بادام شيرين از هريك يك مثقال افيون زعفران از هريك شش قيراط كافور قيصورى نيم مثقال كوفته بيخته مجموع را چهارده حصه نموده هر روز صبح يك حصه را با شير الاغ يا شير بز كه نارمشك داخل كرده باشند بنوشند و شام حصّه و دويم را با آب برك نارمشك ده درم بياشامند
فصل در بيان شرابهاى انجبارى
[ شراب انجبار بنسخه حكيم سديد كازرونى ]
شراب انجبار بنسخه حكيم سديد كازرونى كه در شرح موجر ذكر كرده حبس خون مىكند از هر موضع كه باشد و حبس اسهال خون و نزف خون و امدن خون از راه رحم و مقعده مىكند و مقوى معده و كبد كرم است و نافع است از براى تفرق اتصال واقع در سينه و رئه
صنعت آن
پوست بيخ انجبار شامى هفت مثقال قرط شامى پنج مثقال صندل سرخ صندل سفيد بكلاب سوده از هريك چهار مثقال باقى ادويه را نيمكوفته يك شب در آب بخيسانند و صبح بجوشانند و بپالايند و دو رطل نبات سفيد داخل كرده بقوام آورند شربتى ده درم تا ده مثقال باب سرد و آب برك بارتنك و شيره تخم خرفهء مقشر و شير و كشنيز خشك بحسب اقتضاى حال و وقت و مرض و در نسخه ديكر وزن نبات يك رطل است حكيم معز الدين ولد حكيم محمد باقر موسوى كفته كه اين شراب را از براى نفث الدم با آب برك بارتنك يك اوقيه و كهربا و دمالاخوين و صمغ عربى از هريك نيم مثقال كافور قيصورى يك دانك بخورند كاهى يك قيراط افيون نيز اضافه مىكنند با يك طسوج زعفران
صنعت اين شراب به نسخهء حكيم محسن خان ولد حكيم صالح خال آن مغفور رحمه اللّه تعالى
پوست بيخ انجبار هفت مثقال صندل سرخ سوده صندل سفيد سوده از هريك پنج مثقال اقاقيا دو مثقال اجزا نيم كوفته در آب بجوشانند و صافى نموده نبات سفيد سه صد مثقال داخل كرده بقوام آورند
صنعت اين شراب به نسخه حكيم مؤمن كه قرابادين تحفة المؤمنين ذكر كرده
پوست بيخ انجبار هفت مثقال خرنوب شامى پنج مثقال صندل سرخ سوده صندل سفيد سوده حبّ الاس از هريك دو مثقال مجموع را يك شبانهروز در آب حداد آن بخيسانند و روز ديكر بجوشانند و بپالايند با يك رطل شكر سفيد صافى بقوام آورند پس فرود آورده سرد كرده در شيشه نكاه دارند
شراب انجبار ديكر نافع از براى زحير و نفث الدم و امدن خون از هر موضع كه باشد
صنعت آن
پوست بيخ انجبار پانزده درم كلنار فارسى طراثيث خرنوب از هريك شش درم صندل سرخ سوده و اقاقيا از هريك سه درم اجزا نيمكوفته در دو رطل آب يك شب بخيسانند و صبح بجوشانند چون ثلث آب بماند صافى نموده دو ثلث رطلى قند سفيد داخل كرده بقوام اورند پس فرود آورده سرد كرده در شيشه نكاه دارند شربتى يك اوقيه
شراب انجبار ديكر
[ صنعت آن ]
پوست بيخ انجبار سى درم خرنوب نبطى طراثيث شيرين از هريك بيست درم نيمكوفته يك شبانروز در آب صافى بخيسانند پس بجوشانند و بپالايند و با يك من قند سفيد بقوام اورند
طبيخ انجبار جهت نفث الدم نافع
صنعت آن
بكيرند يك مثقال پوست بيخ آن را بكوبند و بجوشانند باب و يا قدرى قند ميپنحتج بياشامند و نيز نزف الدم از هر عضو كه باشد قطع نمايند
[ قرص انجبار منقول از خط نواب ]
قرص انجبار منقول از خط نواب ميرزا محمد باقر حسينى از بياض مجربات معزى اليه نفث الدم و سحج و قروح امعا و كثرت طمث و آمدن خون از بواسير را نافع است
صنعت آن
پوست بيخ انجبار شامى چهار درم كل سرخ منزوع الاقماع صمغ عربى كثيرا كهرباى شمعى از هريك سه درم نشاسته كل ارمنى بسد طباشير سفيد رب السوس كل نار فاسى از هريك دو درم اقاقيا يك درم و نيم كوفته بيخته بربّ مورد سرشته اقراص سازند و در سايه بر پشت غربال پهن كنند تا خشك شود شربتى يك مثقال
لعوق انجبار جهت نفث الدم و نفث المده و سل و بواسير خونى نافع
صنعت آن
پوست بيخ انجبار چهار درم كهرباى شمعى مرجان قرمزى بسد محرق مغسول طين مختوم طين داغستانى طين ارمنى دمالاخوين كثيرا نشاسته مرواريد ناسفته از هريك دو درم مغز تخم كدوى شيرين مغز تخم خيارين مغز بهدانه از هريك سه درم طباشير سفيد صمغ عربى از هريك يك درم اجزا كوفته بيخته با ربّ خرنوب و رب حبّ الاس و عصاره انجبار از هريك به قدر احتياج سرشته لعوق سازند و اكر رب خرنوب و ربّ الاس و عصاره انجبار نباشد با شراب انها تمام يا هركدام كه باشد و اكر هيچ كدام نباشد يا قند كه با آب برك بارتنك بقوام آورده باشند بسرشند و با آنچه مناسب دانند لعوق فرمايند
مغلى انجبار مسمّى بمغلى مبارك
صاحب شفاء الاسقام نوشته كه از املاء استاد من است جهت اسهال دموى و زحير و قيام صفراوى نافع
صنعت آن
پوست بيخ انجبار تازه يك مثقال بيخ خطمى با پوست خشخاش از هريك پنج درم عود قاقله صندل مقاصرى از هريك نيم درم مصطكى ربع درم حلبه زر ورد حبّ الاس از هريك يك درم زرشك منقى سماق منقى از هريك سه درم جوشانيده صاف نموده تخم خرفه بريان سه درم در آن شيره كشيده طباشير سفيد يك درم سوده بر آن پاشيده به شراب اورد و شراب سفرجل خام دو اوقيه بالمناصفه داخل كرده تخم بارتنك و تخم حماض بريان از هريك نيم درم كف نموده بالاى آن بياشامند
[ انجدان ]
انجدان معرب انكدان فارسى است و بمازندران كوله پر نامند و ساق انجدان را به تركى پالدرغان نامند و كوله پر اسم فارسى انجدان طيب است و محروث به عربى اسم بيخ انجدان است و چون مطلق مذكور شود مراد از آن تخم آن است و نباتش مجوف و سطبر و بلندتر از قامت مىشود و بركش شبيه ببرك كلم و از آن كوچكتر و كلش چترى مثل شبت و سفيد ثمرش بعد از رسيدن سفيد و مدور و پهن شبيه بدرهم بسيار خوشبو و صمغش را حلتيت طيب نامند و قسمى