قراقر / قرقره
قَرقَره : هى الاصوات الحادثة من حركة الريح نفسها من غير احتياج الى حركة فى البطن تحدث هذه . ج : قراقر . « 1 »
قرانيطس / هذيان
قَرانيطُس : به يونانى به معنى « هذيان » ؛ و به اصطلاح اطباء ورم حارّى است كه در حجاب دماغ خواه رقيق و خواه غليظ و يا در هر دو به هم رسد و آن را « سَرسام » نيز نامند ؛ يعنى ورم سر ، زيرا كه سام به يونانى به معنى ورم و سر به فارسى به معنى رأس است ، و دموى آن را قرانيطس و صفراوى را قرانيطس خالص يعنى ورم حادث از خالص صفرا .
و در آن ذهن و رأى و حواس همه متضرر مىگردند ، خصوصاً در صفراوى ، زيرا كه ضرر و نكايت آن هم به جهت حرارت است و يبوست صفراء كه منافى جوهر دماغ و اعصاب و حجب است و تمدد آن زياده به خلاف دموى كه به حسب حرارت است فقط ، و در اين باب اقوال بسيار است . و وجه تسميهء آن به قرانيطس جهت آن است كه مضر به قرانيطس است كه ذهن و رأى است و گفتهاند تسميهء آن به اسم لازم آن است كه هذيان باشد . « 2 »
قروح / قرحه
قروح : جمع قرحه است . قرشى گفته : « تفرق اتصالى است كه در لحم و اعضاى لحمى به هم رسد ، مادام كه تازه است و آن را جِراحت نامند و چون كهنه گردد و در آن چرك جمع گردد ، آن را قرحه نامند . » « 3 »
قروح : جمع قُرحه است و آن عبارت از جراحت متقيح است . « 4 »
هامش
( 1 ) . محمد بن يوسف الطبيب الهروى ؛ بحر الجواهر ، مادهء « قرقره » .
( 2 ) . محمد حسين عقيلى خراسانى ؛ مجمع الجوامع ( قرابادين كبير ) ، ج 1 ، ص 87 .
( 3 ) . همان .
( 4 ) . همان ، ( معالجات ) ، ج 3 ، ص 259 .