سلعه
سَلْعَه : به فتح سين و به كسر نيز آمده است [ سَلْعِه ] .
ورمى است از مادهء غليظ در غشائى ؛ مانند : كيس به هم مىرسد و آويختهء غير چسبيده به گوشت بدن از همه اطراف مىباشد ، بلكه مىتوان آن را به دست گرفت و جنبانيد و آن در اوّل به مقدار نخودى مىباشد و به تدريج تا نارنجى و بزرگتر از آن مىشود و گاه شبيه به استخوان چيزى در آن تكون مىيابد . « 1 »
سوء تنفس
سوء تنفس : اين عام احوال خارج از طبيعت ، در تنفسى است كه تابع علامات حالت صحت نباشد ، بلكه علامات حالت مرض موجب آفت باشد و آن مثل نفس مختلف ، نفس متضاعف ، نفس منتصف ، انقطاع النفس ، عسر النفس ، تقلص النفس ، ضيق النفس ، انتصاب النفس است و همهء اينها ردىاند . « 2 »
سوء القنيهء
سُوءُ القِنْيَة : بدان كه قِنْيه نزد حكما به معنى ملك و آن ، بودن شيئى است به حيثيتى كه محيط به آن باشد و به انتقال آن منتقل گردد ، و آن را فساد مزاج نيز مىنامند ، به سبب آن كه فساد و تغير مزاج و انحرافى است كه از فساد و سوء مزاج كبد به هم مىرسد در تمام بدن احياناً و اين اسم به استسقا اليق و اخص است ، و ليكن اطبا مختص به اين مرض كه مقدمه آن است داشتهاند . « 3 »
سونوخس
سُونُوخس : حماى دموى غليانى بدون تعفن است . « 4 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 77 .
( 2 ) . حكيم محمد اعظم خان ؛ اكسير اعظم ، ج 2 ، ص 124 .
( 3 ) . محمد حسين عقيلى خراسانى ؛ مجمع الجوامع ( قرابادين كبير ) ، ج 1 ، ص 77 .
( 4 ) . همان .