دَمْعه
دَمْعَه : مرضى است از امراض چشم كه هميشه چشم صاحب آن تر مىباشد ، خواه از آن رطوبتى تقاطر نمايد يا نه ، پس اگر به سبب مرض ديگر باشد مانند حركات و خشونت و فرو رفتن شعر منقلب ؛ پس آن عرض است نه مرض و اگر بدون اينها است ، مرض . « 1 »
دوار
دُوار : مرضى است كه با آن گردش سر لازم است و خيال مىكند صاحب آن كه گويا تمامى اشيا به دور او مىگردند و بدن و دماغ او نيز مىگردند و قدرت بر آن كه خود را ثابت دارد ندارد و از قبيل تسميهء شىء به اسم لازم آن است . « 2 »
دَوالى
دَوالى : مرضى است كه در آن رگهاى ساق و قدم گشاده مىگردد به سبب بسيارى ريختن خون سوداوى و يا خون غليظ و يا بلغم لزج در آنها . و فرق ميان اين و داء الفيل بدان است كه مادهء دوالى ، غليظ محتبس در عروق مىباشد و مادهء داء الفيل ، رقيق و از عروق ، انتشار به لحم مىكند و لحم آن را تشرب مىنمايد ؛ مانند تشرب غذا . « 3 »
دود الخل
دُوْد الْخَلّ : ر . ك - : مدخل « ديدان » .
دوران سر
دوران سر : ر . ك - : مدخل « دوار » .
هامش
( 1 ) . همان .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . همان ، ص 70 .