بدان كه بُزاق - به ضمّ باءِ موحّده و زاءِ معجمه و الف و قاف - آب دهان را نامند . و بُصاق - به صاد مهمله - نيز نامند . و آن ، لعاب غليظى است كه از كام و زبان از راه دهان برآيد . و آن ، مدفع فضول دماغ و چشم و گوش و سينه و معده است . و جريان و اخراج آن ، باعث حفظ صحّت آن اعضاء مذكوره است ؛ خصوصا مرطوب المزاجان را .
چون حبس گردد - به تخصيص كه آن شخص ، عادى به اخراج آن باشد - بايد متوجّه اخراج آن گردند ؛ خصوصاً در فصل زمستان به خاييدن مانند عاقِرقَرحا و مَوِيزَج و چيزهاى تند تيز ؛ تا لعاب بسيار از دهان آيد . و غرغره نمودن به غراغر مخرجهء « 1 » لعاب . و آشاميدن ايارِجِ فِيقَرا و آبكامه . و اين تدابير ، بعد از برآمدن از حمّام بهتر است . و بعضى در خانهء گرم حمّام گفتهاند .
هامش
( 1 ) . ب : مخرج .