الرئيس « 1 » » اين است كه : بول صفايحى كمد ، اردأ از صفايحى ابيض احمر است .
از خراطى آن چه اجزاء آن صغار سرخ است ، آن را كرسنى نامند ؛ شبيه به دانهء كرسنه . و اين ، دلالت بر احتراق در اجزاء كبد و يا گرده مىنمايد ؛ به جهت آن كه از اعضاء اصليه ، عضوى كه بدين لون باشد به غير ازين دو عضو و قلب نيست . و چون تفرق اتّصال در قلب با هلاكت مع است و پيش از آن كه اجزاء آن با بول برآيد كار به آخرى رسيده ، پس منحصر گرديده « 2 » رسوب كرسنى در آن كه از احتراق كبد يا گرده باشد .
و اگر گويند : لحم نيز سرخ است و بعضى آن را نيز از اعضاء اصليه مىدانند . چرا از آن نباشد ؟ جواب آن است كه : لحم ، بنا بر لين « 3 » و تخلخل اجزاء رسوب آن ، كرسنى نمىتواند بود بلكه لحمى است .
و آن چه گفتهاند كه رسوب كرسنى دلالت بر احتراق اجزاء كبد و كليه مىنمايد - چنان چه ذكر يافت - ، اكثرى است نه كلّى ؛ زيرا كه گاه از احتراق خون در كبد نيز به هم مىرسد . و فرق ميان هر دو آن است كه : در رسوب كرسنى حادث از احتراق خون ، دو امر شرط است ؛
يكى ، احتراق دم مطلقاً .
دوم ، مقيد به آن كه احتراق آن در كبد باشد و قيد « احتراق » ، براى آن است كه آن چه از انعقاد و انجماد دم باشد ، شديد السّواد مىباشد ؛ به اعتبار شدّت تكاثف و انعقاد دم خالى از آن نيست كه : يا به سبب جمود است يا به سبب احتراق و چون جمودى لياقت كرسنى بودن رسوب ندارد به اعتبار سخافت جرم ، لا محاله احتراقى خواهد بود و دمى كه در غير كبد احتراق يابد ، شديد السّواد مىباشد ؛ به خلاف دم محترق كبدى ؛ زيرا كه دم تا در كبد است ، كثير المائيّة مىباشد و لهذا حمرت آن قريب به صفرت است و اجزاء محترقهء آن مايل به حمرت مىباشد نه سياه .
هامش
( 1 ) . ابو على الحسين بن على بن سينا ، القانون فى الطب ، دار الصادر ، بيروت . ج 1 ص 143 .
( 2 ) . ب : گرديد .
( 3 ) . الف : بنابراين .