[ تبصره ] : و بدان كه معتدل در هر جنس ، طبيعى است ؛ مگر در اين جنس كه طبيعى آن ، زايد در قوّت است ؛ براى اين كه قوّت هر چند زياده باشد بهتر است .
و اقسام اين جنس ، به حسب تركيب ، نُه مىگردد ؛ از تركيب « 1 » سه قوى و سه ضعيف « 2 » و سه معتدل با هم .
جنس سوم : [ مأخوذ از زمان حركت نبض ]
از اجناس عشرهء ادلّهء بسيطهء نبض
مأخوذ از زمان حركت نبض است .
و اين نيز منقسم به سه قسم مىگردد : سريع و بطىء و معتدل ميان آن هر دو ؛ زيرا كه براى هر حركتى ، زمانى البتّه لازم است ؛ پس اگر قطع نمايد متحرّك بعض مسافت را پيش از قطع آن تمامى آن را - مثلًا هر گاه فرض نماييم مسافت واحده را - : پا « 3 » قطع خواهد نمود آن را در زمان قطع حركتِ معتدل مر آن را و يا در زمان اطول از آن و يا در زمانى كه مساوى زمان قطع مسافت معتدل باشد . و اوّل را سريع ، و دوم را بطىء ، و سوم را متوسّط و معتدل نيز نامند .
لازم نيست كه زمان انبساط ، موافق زمان انقباض باشد در سرعت و بطوء توسّط ؛ زيرا كه سريع در انبساط ، گاه مىباشد سريع در انقباض و گاه مىباشد بطىء و گاه مىباشد متوسّط . و همچنين بطىء و متوسّط در آن .
و بر اين قياس ، مىباشد اقسام اين جنس به حسب تركيب ، نه .
و سريع ، دلالت بر شدّت حاجت قلب به سوى هواى بارد براى ترويح روح مىنمايد . و قوّت قوّه ، لازم اين است . و بطىء - كه ضدّ آن است - ، دلالت بر قلّت حاجت به سوى هواى بارد مىنمايد . و ضعف قوّه ، لازم اين است . و معتدل در سرعت و بطوء - يعنى زمان ملاقات عرق به سر انگشتان [ كه ] نه بسيار كوتاه و نه بسيار دراز باشد - دلالت بر توسّط
هامش
( 1 ) . ب : ( از تركيب ) حذف شده .
( 2 ) . ب : ضعف .
( 3 ) . ب : يا .