دلائل هيأت « 1 » او ، بر احوال او تفرّس كنم ؛ اگر دانم كه « 2 » لايق مجالست است « 3 » ، او را بطلبم و الّا ملتفت او نگردم . پس هر كه را آرزوى ملازمت حكيم بودى ، آن مصوّر صورت او را كشيده نزد حكيم مىبرد .
حكيم در آن صورت تأمل كرده او را مىطلبيد يا ناديده باز مىگردانيد . يكى از اكابر بيامد و صورت او را كشيده بر حكيم عرض كردند ؛ فرمود اين كس لايق صحبت نيست . چون اين خبر به او « 4 » رسيد به حكيم ، پيغام فرستاد كه آن چه را از اخلاق من به حسب فراست فهم نمودهاند درست است و چنان بوده ، و « 5 » ليكن من همه را به رياضت علاج كرده و تبديل دادهام . حكيم او را طلبيد « 6 » و به صحبت خود مقرّر گردانيد .
پس ، ازين معلوم گرديد كه دلائل فراست ، كلّى نباشد و حكم كلّى بر همه جارى نتوان نمود ؛ زيرا كه تبديل اخلاق به رياضت « 7 » ممكن است . و اللّه اعلم بالصّواب .
هامش
( 1 ) . ب : و هيأت .
( 2 ) . الف : ( كه ) حذف شده .
( 3 ) . الف : مجالست دارد .
( 4 ) . ب : وى .
( 5 ) . ب : ( و ) حذف شده .
( 6 ) . ب : طبيده .
( 7 ) . ب : ( رياضت ) حذف شده .