انتقال ، گاه جيد و گاه ردى مىباشد :
جيد ، آن است كه انتقال نمايد از عضو شريف به سوى عضو خسيس ؛ مانند آن كه انتقال نمايد در اورام دماغ به سوى عقب هر دو گوش و در اورام كبد به سوى اربتين - كه بيخ ران باشد - و در امراض قلبيه به زير بغل .
و ردى ، آن است كه انتقال نمايد از عضو خسيس به سوى عضو شريف و يا از عضو شريف به سوى عضوى اشرف از آن . و يا آن كه صبر [ و تحمل عضو ] كمتر باشد به چيزى كه عارض مىگردد به سبب آن ؛ مانند آن كه انتقال نمايد از ذات الجنب به سوى ناحيهء قلب و به ذات الريه .
براى انتقال اورام باطنه و مِدّاتِ خراجات به سوى تحت و به سوى فوق ، علاماتى چند است ؛ از آن جمله آن كه :
وقتى كه ميل نمايد در انتقال خود به سوى ما تحت ، ظاهر مىگردد در شراسيف ، تمدّد و ثقلى .
و چون ميل نمايد در انتقال خود به سوى فوق ، دلالت مىنمايد در آن به بدى حال تنفّس و ضيق و عسر آن و ضيق صدر و التهاب - كه ابتداء نمايد از تحت به سوى فوق - و ثقل در ناحيهء ترقوه و صداع . و بسا است كه ظاهر گردد اثر آن در عضد و ساعد . و مايل به سوى فوق ، اگر تمكّن يابد در دماغ ، ردى و خطرناك مىباشد . و اگر ميل نمايد به سوى لحم رخوى كه عقب هر دو گوش « 1 » مىباشد ، در آن اميد خلاصى است . و رعاف در مانند اين حال ، دليل جيد است .
و علامات دالّه بر جميع اورام احشا ، به استقصا ، در ضمن امراض آنها مذكور خواهد شد ؛ إنشاءاللّه تعالى .
علامات داله بر تفرق اتصال :
بدان كه تفرّق اتصال اگر در اعضاء ظاهره عارض گردد ، اطّلاع بر آن به حسّ و
هامش
( 1 ) . ب : كوس .