اعضاء و توسيع تجاويف ؛ خصوصاً صدر . و جهت آن كه اقرب به سوى قلب است . و به جهت آن كه حرارت به سبب قوّت جذب خود ، جذب مىنمايد به سوى اعضاء مقدارى وافر « 1 » از غذا ، كه باعث عظم وسعت آنها مىگردد .
و ديگر آن كه نزد حرارت مزاج ، زياده مىگردد ارواح و محتاج مىباشند « 2 » به سوى مكانى وسيعتر تا آن كه مختنق نگردند . و از اين جهت ، طبيعت وسيع مىگرداند فضاى صدر را . و مىباشد ارواح با كثرت آن ، گرم و محتاج به سوى هواى بسيارى براى ترويح و آن ، محتاج مىباشد به سوى مكانى وسيعتر .
و امّا سعت عروق و ظهور آن نيز از همان جهت است كه در سعت صدر ذكر يافت .
و امّا عظم نبض ، از جهت سعت تجويف شريان و شدّت حاجت به سوى جذب هواى بارد است ؛ به سبب غلبهء حرارت و جودت افعال طبيعيه .
و امّا عظم اطراف ، به جهت آن است كه حرارت باعث انتشار مواد و انبساط آنها است و لهذا حصّهء اطراف زياده مىرسد و باعث عظم آنها مىگردد .
و امّا ظهور مفاصل ، به جهت آن است كه محلّ حركتى است كه معين بر جذب مادّه است .
و اضداد اينها ، از ضيق صدر و عروق و خفاء آنها و صِغَر نبض و اطراف و خفاء مفاصل همه دليل برودتاند ؛ جهت آن كه : برودت ، ميرانندهء حرارت است به تخدير خود و مانع است مر طبيعت و قواى آن را از تكميل و صدور افعال آنها .
ششم از اجناس ادلّهء دالّه بر حالت مزاج بدن كيفيت انفعال آن است از كيفيات اربعه است
كه حرارت و برودت و رطوبت و يبوستاند .
پس ، سرعت انفعال از هر يك از اينها كه اتّفاق افتد ، دليل بر غلبهء آن است ؛ جهت آن كه هر جسمى كه غالب باشد بر آن ، كيفيتى از كيفيات ، به سبب آن غلبه ، مستعد مىباشد
هامش
( 1 ) . الف : وافرى .
( 2 ) . ب : مىباشد .