اين بود بعض اسباب امراض امزجهء مفرده بعد [ از ] حصول شروط سه گانه ؛ كه : توفر و زيادتى مقدار سبب فاعلى باشد ، و طول ملاقات آن در بدن ، و استعداد بدن قبول آن را .
[ اسباب دوم : امراض تركيب ]
و از تركيب اين اسباب [ يعنى اسباب جزئيه مفرده مذكوره ] باهم ، حاصل مىگردد اسباب امراض امزجهء مركّبه [ يعنى مرض التركيب ، كه ] از آن جمله :
مفسدات شكل
است كه از اسباب سوء تركيب است و از انواع آن . چون امراض شكل مقدّم است بر غير آن ، لهذا مقدّم نموده شد . و اين ، سه قسم مىباشد : يكى آن كه قبل از ولادت باشد . دوم آن كه در حال ولادت ؛ از قصور قابله و غير آن بود . سوم آن كه بعد از ولادت به هم رسد .
امّا آن چه قبل از ولادت در اصل خلقت رحمى و جنينى خلل باشد : يا از قوّهء مصوّره بود كه ضعيف باشد و نتواند تصوير اعضاء را به حدّ لايق و سزاوار نمايد . و يا [ از ] عصيان مادّه است از تصرّف قوّه مصوّره « 1 » در آن : يا از جهت آن كه در كمّيت زياده باشد ، به حدّى كه قوّه مصوّره عاجز آيد از تصوير اعضاء بر آن كما ينبغى ، و يا بسيار كم باشد به حدّى كه وفا ننمايد به جميع اعضاء و قبول تصوير آنها كما ينبغى .
و يا به سبب غلظت مادّه است به حدّى كه مطاوع قوّهء مصوّره نباشد در قبول اشكال ، و يا آن كه رقيق باشد به حدّى كه استمساك و حفظ صور اعضاء ننمايد . و يا به سبب ضعف قوّهء مغيرهء اولى باشد كه عبارت از قوّهء متصرّفهء مادّهء منى باشد .
و مراد از حالت ولادت آن است كه :
[ الف ] در حالت تولّد و انفصال جنين از رحم ، به هيأت ردى « 2 » برآيد بر خلاف هيأت طبيعى ، كه اوّلًا مثلًا پاها برآيد و دستها ، پس سر و يا به هيئات ديگر ؛ زيرا كه هيأت طبيعى ولادت آن است كه اوّلًا سر جنين برآيد و روى او به سوى آسمان باشد و هر دو
هامش
( 1 ) . الف : متصوره .
( 2 ) . الف : روى .