اوّل : آن كه صدع آورد فقط ، و آن را « صادعه » نامند .
دوم : آن كه كسر در نفس استخوان عارض گردد و آن را « هاشمه » نامند .
سوم : آن كه سفيدى استخوان نمايان شود و آن را « واضحه » نامند .
چهارم : آن كه قدرى از اجزاء استخوان از جاى خود حركت نمايد و آن را « منقله » گويند .
پنجم : آن كه كسر آن استخوان به غشائى كه آن را امّ الدماغ نامند برسد و آن را « مأمومه » نامند .
ششم : آن كه كسر آن تا تجويف دماغ برسد . و آن را « جافيه » نامند .
و وجه تسميهء هر يك واضح است .
آن چه در عصب واقع شود :
اگر در عرض است ، « بتر » خوانند - به فتح باء موحّده و سكون تاء مثنّاة فوقانيه و راء مهمله - و اگر در طول است و قليل العدد ، « شقّ » گويند - به فتح شين معجمه و تشديد قاف - و اگر كثير العدد است « شرح » ، به فتح شين معجمه و سكون راء و حاء مهمله .
و آن چه در عضل واقع است :
اگر در طرف آن است « هتك » گويند - به فتح هاء و سكون تاء فوقانيه و كاف - و اگر در عرض آن است « جرّ » گويند ، به فتح جيم و تشديد راء مهمله . و اگر در طول آن است و در عدد كمتر و در غور و عمق بيشتر ، نيز آن را « صدع » گويند - به فتح صاد و سكون دال و عين ؛ هر سه مهمله - و اگر در طول است و كثير العدد و غاير و پراكنده ، آن را « فسخ » گويند ، به فتح فاء و سكون سين مهمله و خاء معجمه .
آن چه در عروق از شريان و يا وريد واقع شود :
اگر در عرض است ، قطع - به فتح قاف و سكون طاء و عين مهملتين - گويند و « فصل » نيز . و اگر در طول است نيز آن را « صدع » گويند و به قرينه ، فرق ميان اين و فصل معلوم مىگردد و اگر به نوعى است كه افواه عروق انفتاح يافته ، آن را بثق - به فتح باء موحّده و سكون ثاء مثلّثه و قاف - گويند .
خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 380
مساهمون: محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
ص٣٨٠