« زانو » نامند .
از جمله عضلات محرّكهء آن سه عضلاند كه موضوعاند [ در ] پيشِ فخذ و بزرگترين عضلاتاند و شأن و فعل آن [ سه عضله ] انبساط است :
و يكى از آنها : حكم مضاعف دارد و آن را دو سر است كه ابتداء نموده است يكى از آنها از زايدهء كبرى و ديگرى از مقدّم فخذ . و آن را دو طرف است [ كه ] يكى از آن هر دو لحمى [ و ] متّصل به رَضفَه - يعنى گرداگرد زانو - [ است ] پيش از آن كه بگردد وتر . و ديگرى ، غشايى است و متّصل به طرف انسى از دو طرف فخذ .
امّا دوتاى ديگر :
[ يكى بعض عضلى [ است ] كه روييده است از استخوان خاصره ]
يكى از آن هر دو ، عضلى است كه مذكور شد در قوابضِ فخذ [ و آن ، ] بعض عضلى [ است ] كه روييده است از استخوان خاصره .
[ ديگرى مبدأ آن از زايدهء وحشيه است كه در فخذ است ]
و ديگرى ، مبدأ آن از زايدهء وحشيه است كه در فخذ است .
و اين هر دو ، متّصل و متّحداند و حادث مىگردد از آن هر دو ، و ترى عريض [ و ] محيط به رضفه و مستحكم كنندهء آن به ما تحت آن به استحكام ، پس متّصل است به اوّلِ ساق و منبسط مىگرداند ركبه را به كشيدنِ ساق .
براى بسط ، عضلهاى است [ كه ] منشأ آن ملتقاى عظم عانه است و منحدر مىگردد - گذشته از جانب انسى - از فخذ مورّب ، پس التحام يافته به جزء معرّق از اعلاى ساق و منبسط مىگرداند ساق را با ميل به سوى انسى .
و عضل ديگرى در بعض كتب تشريح مقابل آن ديده شده - در جانب وحشى - [ كه ] مبدأ آن از استخوان ورك است به تورّب در جانب وحشى ، تا آن كه مىآيد موضع معرّق را . و عضلى مورّبتر از آن نيست . و منبسط مىگردد با اماله به سوى وحشى .
و چون منبسط مىگردد يكى از آن هر دو ، مىباشد مستقيم .