فرود آوردن . و امّا اعلاء آنها « 1 » ، قبض مىنمايد با اندك بلند كردن . و چون هر دو مجتمع گردند ، بر مىدارند به استقامت .
و سه از آنها : خاصّاند به ابهام : يكى براى قبضِ مفصلِ اوّل ، و دو [ عضله ] براى [ قبضِ مفصلِ ] دوم « 2 » .
پس : گشايندهء پنج را ، پنج [ ] عضلهاند . و عضلات خوافض : براى ماسواى ابهام و خنصر براى هر يك يكى است ، و براى خِنصِر و ابهام دو تا دو تااند . و قوابض : براى هر اصبعى چهار است . و ميل دهند [ هء ] اينها آنها را به سوى فوق .
امّا تشريح عضل محرّكه صُلب :
بدان كه از عضلات صُلب [ ى ] - كه به فارسى « پشت » نامند - ، بعضى عضلى است كه خم و دوته مىگرداند پشت را به سوى خَلف ، و بعضى به جانب قُدّام . و از اينها متفرّع مىگردد ساير حركات .
و عضل اولى را « عضلِ صُلب » نامند . و آن ، هر دو عضلاند . و هر يك از آن هر دو ، مؤلّفاند از بيست و سه عضله . و هر واحد از آنها مىآيد به سوى فقره [ اى ] . و ازهر فقره [ اى ] ليفى مورّب آمده ؛ مگر فقرهء اولى . و اين عضل چون كشيده شود به اعتدال ، راست مىدارد صُلب [ را ] . و چون به افراط كشيده شود ، خم مىنمايد به سوى خلف . و چون حركت نمايد عضلى كه در يك جانب است ميل مىنمايد پشت به سوى آن .
و امّا عضلِ خم نماينده :
زوجى است كه موضوع است بالا . و اين از « 3 » عضل ، محرّكهء سرو عنق است [ كه ] نافذه از دو جنب مرى [ است ] و طرف اسفل آن ، متّصل است به پنج فقره از فقرات صدريهء عليا در بعضى مردم و به چهار ، در اكثر مردم . و طرف اعلاى آن آمده است به سوى سر و گردن .
هامش
( 1 ) . الف : ( با فرود آوردن و امّا اعلا آنها ) حذف شده .
( 2 ) . ظاهراً مؤلف عضلهء سوم را ذكر نكرده است .
( 3 ) . الف : ( از ) حذف شده .