و امّا عضلهء ثالثه [ كه موضوع در وسط است ] ، پس نيست آن براى قبض ؛ و ليكن نفوذ نموده وتر آن به سوى باطن كف و مفروش گشته بر آن به طريق عرض ؛ براى : افادهء حس ، و براى آن كه منع نمايد روييدن مو را بر آن ، و بكشد باطن كف را و تقويت نمايد آن را براى معالجهء چيزى كه معالجه كرده مىشود به آن .
پس ، اينها عضلاتىاند كه بر رسغاند .
و امّا عضلاتى كه در نفس كفاند :
هيجده عدداند كه منضود است بعض آنها بالاى بعضى ؛ در دو صفّ : صفّ اوّل از داخل ، و صفّ دوم از خارج به اعلى به سوى جلد :
و آن چه در صفّ اسفل است ، هفت است :
پنج از آنها : ميلى نموده است به سوى فوق . و ابهاميهء آنها روييده است از اوّل ابهام رسغ .
و ششم : قصير عريض است . و ليف آن مورّب و معلّق است سر آن به مُشط كف ؛ جايى كه محاذى وُسطى است . و وتر آن متّصل به ابهام است [ و ] ميل مىدهد آن را به سوى اسفل .
و هفتم : نزد خنصر [ است و ] ابتداء نموده از استخوانى كه قريب به مشط است و ميل مىدهد آن را به سوى اسفل .
و نيست اين هفت براى قبض ؛ بلكه : پنج « 1 » براى اشالَه و برداشتن ، و دو براى خفض و فرود آوردناند .
و امّا آن چه در صف اعلى است ، زير عضلهء مفروشه بر راحت ، عضلاتىاند كه « جالينوس » به تنهايى شناخته است آنها را و يازده « 2 » عضلهاند :
هشت از آنها : هر دوتاى آنها متّصل است به مفصل اوّل از مفاصلِ اصابعِ اربع - يكى بالاى ديگرى - تا آن كه قبض نمايد آن مفصل را امّا مفصل آنها قبض مىنمايد با
هامش
( 1 ) . الف و ب : ( چهار ) آمده است . اما با توجه به متن قبل ( پنج ) صحيح است .
( 2 ) . الف و ب : ( بيست و يك ) ذكر شده . اما در قانون ابن سينا ( يازده عضله ) آمده است . ( فهي احدى عشر عضله ) ابو على الحسين بن على بن سينا ، القانون فى الطب ، دار الصادر ، بيروت ، ج 1 ص 42 .