تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
نوع استحالهء پنجم از آن‌ها ، آن كه باشد امرى كه استدلال به آن مىنمايند ، مركّب از جوهر و عرض و عضوى باشد « 1 » ؛ مانند استدلال به شحم بسيارى كه بر حوالى قلب است بر آن كه فايدهء آن ترطيب قلب است به سبب دهنيتى كه دارد ؛ تا آن كه خشك نگردد به سبب قوّت حرارت و حركت . و همچنين بر هر عضوى كه مشحّم است . ششم ، آن كه باشد چيزى كه به آن استدلال مىنمايند « 2 » ، مركّب از جوهر و عرض و غير عضوى باشد ؛ چنان چه استدلال كرده مىشود به روح مَحوى در باطن چشم بر آن كه فايدهء آن رسانيدن چيزى است كه برسد به سوى چشم از اشباح مرئيات به پيش قوّهء باصره .
هامش
( 1 ) . الف : عضو مىباشد . ( 2 ) . الف : مىنمايد .