حركت اعضاء و باقى ماندن اجزاء غليظهء آن و يا به جهت استيلاء سردى و انجماد بر آن . و اين را بلغم جصّى نامند ؛ به جهت مشابهت آن به گچ گداخته در آب و به سفيدى و غلظت آن و اين نيز مايل به يبوست است .
[ مختلف القوام ]
و سوم ، مختلف القوام [ است ] ؛ يعنى بلغمى كه قوام اجزاء آن ، متساوى نباشد . و اين ، بر دو قسم است : يكى ، آن كه ظاهر نباشد اختلاف اجزاء آن در حسّ ؛ به سبب خامى جوهر و متأثر نشدن بعض اجراى آن به حرارت و اين را بلغم خام نامند براى خام بودن آن دوم ، آن كه ظاهر باشد اختلاف آن در حس و اين را بلغم مخاطى نامند ؛ براى مشابه بودن آن در اغلب اوقات به آب بينى كه بعض اجزاء آن ، غليظ نضج يافته است و بعض ، رقيق نضج نايافته .
امّا از جهت لون ، شامل اقسام بلغم نيست ، بلكه از اقسام صفراء غير طبيعى است و خواهد آمد ؛ إن شاء اللّه تعالى .
[ صفراء ] :
و بعد از بلغم در افضليت ، صفراست ؛ به جهت آن كه به كيفيت منفعله - كه يبوست است - مخالفت با خون دارد و به كيفيت فاعله - كه حرارت است - مناسبت به آن .
و طبيعى آن ، آن است كه در كبد توليد يافته [ و ] متّصف به پنج صفت باشد :
اوّل ، آن كه احمر ناصِع باشد ؛ يعنى سرخ شكفتهء مايل به زردى ؛ مانند رنگ زعفران شفاف ، به سبب اختلاط اجزاء رقيقهء لطيفهء شفافهء هوائيه با سرخى .
دوم ، آن كه خفيف - يعنى سبك - باشد ؛ به سبب غلبهء اجزاء ناريه و اختلاط اجزاء هوائيه با هم .
سوم آن كه حاد ( يعنى تند و تيز ) باشد ؛ به سبب غلبهء حرارت بر آن .
چهارم آن كه مرّ ( يعنى تلخ ) باشد ؛ به بسبب غلبهء حرارت و رقّت و لطافت مادّه .
پنجم آن كه رقيق باشد ؛ به سبب كمال لطافت و صافى مادّه .