آن ، حرارت است كه رطوبت آن را به تبخير تحليل نموده و مابقى را به صورت « لحم » منعقد مىگرداند .
و اگر « شحمى » است - كه گوشت بدن ، رخو و نرم است - دليل رطوبت و برودت « 1 » و غلبهء بلغم است ؛ زيرا كه مادّهء تكون آن مائيت دم - يعنى خونِ مائى است كه ارطب از دم متين است - و فاعل انعقاد آن برودت و يا حرارت ضعيفه است و در بيان اعضاء مفرده - در لحم و شحم - بيان آن هر دو - إن شاء اللّه تعالى - خواهد آمد .
و هزال - يعنى لاغرى - اگر با سُمرَت - يعنى گندم گونى رنگ - است ، دليل حرارت و يبس و احتراق اخلاطِ حادث از غلبهء حرارت و يبس و محلّل رطوباتِ مكثِّفِ لحم و جلد و احراق آن است . و اگر با بياض است ، از برودت و يبوست است ؛ زيرا كه آن ، دليل قلت دم و حرارت و غلبهء برد و يبسِ مجمِّدِ مكثِّف است .
و اعتدال آن [ در سمن و هزال ، دلالت ] بر اعتدال [ دارد ] .
هامش
( 1 ) . ب : برودت و رطوبت .