لون حمرت : دلالت بر حرارت و رطوبت و غلبهء خون مىكند ؛ جهت آن كه رنگ خون ، سرخ و طبيعت آن ، گرم و تر [ است ] .
و آن اگر خَلقى است ، صاحب آنْ حارّ المزاجِ « 1 » دموى است . و اگر عارضى است ، علامت غلبه و زيادتى آن است . و فرق ميان هر دو آن است كه در اصلى سرخى لونِ تمام بدن مساوى مىباشد ؛ به خلاف عارضى .
و لون اصفر : دلالت بر حرارت و يبوست و غلبهء صفراء - به دستور مذكور در حمرت - و يا حدوث سدّه « 2 » [ دارد ] ؛ چنان چه در يرقان اصفر مىباشد .
و لون ابيض : دلالت بر برودت و رطوبت مىكند - نيز به دستور - و يا بر سدّه و يا عروض بَردِ مكثِّفِ مجمِّد و فرق ميان غلبهء بلغم و سدّه آن است كه بدن مترهل « 3 » ، نرم مىباشد به خلاف اصلى و در بَردِ مُجَمِّد ، اندك مايل به تيرگى .
و لون اسود : دلالت بر برودت و رطوبت مىكند - نيز به دستور - يا سدّه ؛ چنانچه در يرقان اسود مىباشد ؛ و فرق ميان هر دو آن است كه در اصلى ، با آن بدن لاغر مىباشد ؛ به خلاف غير آن . و در يرقان ، رنگ چشم و رخسار و قارورهء صاحب آن سياهتر مىباشد ؛ خصوص اسفل قاروره ؛ به خلاف آن هر دو . و فرق ميان اصلى و عارضى اصفر نيز همين است . و برازِ هر دو سفيد .
امّا سحنه : « 4 »
كه حال جسد است در سِمَن و هزال .
سمن - كه فربهى باشد - اگر « لحمى » باشد - كه گوشت بدن صلب باشد - دليل حرارت و رطوبت و غلبهء خون است ؛ زيرا كه مادهء تكون آن خون متينِ غليظ و فاعل انعقاد
هامش
( 1 ) . الف : حارج المزاج .
( 2 ) . ب : در سدّه .
( 3 ) . ب : مترل .
( 4 ) . الف و ب : سخنه .