آنها چه مىگويند ؟ عرض كردم : مىگويند : چه بسا كه در سخن عرب فرزندان مردى را به خود آن مرد نسبت دهند و شخص ديگرى آنها را به خود نسبت دهد و بگويد : فرزندان ما .
ابو الجارود مىگويد : امام عليه السّلام فرمود : اى ابا الجارود ! اينك از كتاب خدا آيهاى به تو مىدهم كه دلالت دارد بر آنكه حسن و حسين عليهما السّلام از پشت پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم هستند و اين دليل را جز شخص كافر رد نكند . عرض كردم : قربانت گردم اين آيه در كجاست ؟ فرمود :
آن جا كه خداوند مىفرمايد :
. . . وَ حَلائِلُ أَبْنائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلابِكُمْ
. . . « 1 » پس اى ابا الجارود ! از آنها بپرس آيا براى پيامبر اكرم حلال بود كه با زنهاى حسن و حسين عليهما السّلام ازدواج كند ؟ اگر در پاسخ بگويند آرى كه مسلما دروغ و بيهوده سخن گفتهاند ، و اگر بگويند : نه ، پس آن دو پسران صلبى پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم باشند .
داستانى از جنگ احد و وفادارى على عليه السّلام
[ 502 ] حسين بن ابى العلاء خفّاف به نقل از امام صادق عليه السّلام مىگويد : چون در جنگ أحد مردم از اطراف پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم پراكنده شدند و گريختند حضرت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم رو به آنها كرد و فرمود : منم محمّد ، منم فرستادهء خدا كه نه كشته شدهام و نه مردهام . پس فلان و فلان به حضرت رو كردند و گفتند : در اين حال هم كه شكست خوردهايم باز هم ما را مسخره مىكند . على عليه السّلام و ابو دجانه و سماك بن خرشه رحمهم اللَّه همراه پيامبر ماندند . پيامبر ابو دجانه را خواند و فرمود : اى ابا دجانه ! بازگرد كه من بيعت خويش از تو برگرفتم ، و اما على ، پس من از اويم و او از من . ابو دجانه پس از شنيدن اين سخن در برابر پيامبر بنشست و آب در ديده گرداند و گفت : نه ، به خدا . و دوباره سرش را به آسمان بلند كرد و گفت : نه ، به خدا . من خود را از بيعتى كه با تو بستهام رها نخواهم كرد . اى فرستادهء خدا ! من با تو بيعت كردهام پس به سوى كه روم ؟ به سوى همسرى كه مىميرد ؟ يا فرزندى كه اجل مرگ مىربايدش ؟
يا خانهاى كه ويران شود ؟ يا مالى كه فناپذيرد و عمرى كه سپرى گردد ؟ پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم كه
هامش
( 1 ) « و زنهاى فرزندانى كه از صلب شما مىباشند » ( سورهء نساء / آيهء 23 ) .