گفتگو با ابو ذر رضى اللَّه عنه
[ 478 ] برخى از اصحاب ما از امام صادق عليه السّلام روايت مىكنند كه فرمود : مردى در مدينه به مسجد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم درآمد و گفت : خدايا ! وحشت مرا به الفت بدل كن و تنهايى مرا با همدمى خوب پيوند ده و همنشينى نيكو بهرهام گردان . در اين هنگام مردى را در آخر مسجد ديد ، به دو سلام كرد و گفت : اى بندهء خدا ! تو كيستى ؟ ! او گفت : من ابو ذر هستم . آن مرد گفت : اللَّه اكبر . اللَّه اكبر . ابو ذر به آن مرد گفت : اى بندهء خدا ! چرا تكبير مىزنى ؟ آن مرد گفت : براى آنكه به مسجد درآمدم و به درگاه خداى عزّ و جلّ دعا كردم كه به وحشت من آرامش بخشد و با همدمى نيك از تنهاييم برهاند و همنشينى نيكو بهرهام گرداند . ابو ذر گفت : من به تكبير زدن سزاوارتر از تويم كه چنين همنشينى براى تو باشم چه خود از پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم شنيدم كه فرمود : من و شما به روز رستخيز در كنار باغى باشيم تا خداوند از حساب خلايق آسوده گردد ، ولى اى بندهء خدا از كنار من برخيز كه سلطان [ عثمان ] همنشينى با من را ممنوع كرده است .
خبر دادن رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از وضع امّتش در آينده
[ 479 ] سكونى از امام صادق عليه السّلام و ايشان از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كردهاند كه پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود : زمانى بر مردم گذرد كه از قرآن جز نشانى به يادگار نماند و از اسلام جز نامى . مردم ، خود را مسلمان مىخوانند و حال آنكه از همه دورترند به اسلام . مسجدهاى آنان زيباست ولى تهى از هدايت ، فقهاى آنان بدترين فقهاى زير آسمان هستند ، فتنه از نزد آنها صادر مىشود و به سوى خود آنها بازگشت دارد .
[ 480 ] محمد بن حسين بن يزيد مىگويد : از امام رضا عليه السّلام هنگامى كه در خراسان بود شنيدم كه مىفرمود : ما خاندانى هستيم كه گذشت را از خاندان يعقوب و شكر و سپاس را از خاندان داود به ارث بردهايم . و راوى معتقد بود كه كلمهء ديگرى هم بوده كه او فراموش كرده و من [ على بن اسباط ] به او گفتم : شايد فرموده است : صبر و شكيبايى را از خاندان