نشود . دوم ، آنكه مادهء او بلغم بود و علامت وى آن است كه ورم همرنگ بدن باشد و ملمس سرد نمايد و صلابت او كمتر بود و اكثر [ در ] عقب اورام گرم كه برو اطليهء قابضه به افراط گذارند عارض شود . سوّم ، آنكه مركب باشد از سودا و بلغم و علامت او مركب بود .
علاج : در سوداوى تنقيه سودا كنند و از چيزهاى سوداوى پرهيز فرمايند . و در بلغمى تنقيه بلغم نمايند و از اشياى بلغمى محترز باشند . و آنچه مركب بود تنقيه هر دو خلط بايد كرد و بعد از تنقيه ، مليّنات محلّله چون داخليون و اشق و مقل و ميعه و چربى بط و مرغ و مغز ساق گاو و امثال آن از ادهان و العبهء محلّله و انجير كوفته ضماد كردن نفع دارد .
فايده : آنچه عديم الحس است علاج نپذيرد و قليل الحس نيز كمتر به شود امّا آن را كه شديد الصّلابت نبود و با حس باشد و متالم گردد و مسّمى است به سقيروس غير خالص ، تدارك توان كرد بدانچه گفته شد .
[ 1506 ]
مقالهء [ بيست و چهارم ] : اندر سرطان
« 1 » آن ، ورم سوداوى است كه از احتراق صفرا حاصل شود يا از احتراق بلغم كه اندكى از صفرا با او نيز سوخته گردد . امّا سوداى طبيعى ، محدث اين ورم نتواند شد جهت خالى بودن از حدّت .
علامت اين آماس آن است كه نخستين چون ظاهر شود مانند بادام بود يا خوردتر از آن و بعد از آن زياده شود و هر چونكه زياده گردد رگهاى سرخ و سبز شبيه به پايهاى خرچنگ كه آن را به تازى سرطان گويند پديد آيد و اصل او همچون شكم سرطان اندر بدن فرو رفته و مستحكم شده باشد و به همين تشبيه اين علّت را بدين نام خوانند و خاصهء ويست كه شديد الصلابت و كمد اللون و مستدير الشكل باشد .
بدانكه [ آنكه ] ماده او سوداوى و صفراوى بود ، البته متقرّح مىگردد و آنكه از احتراق بلغم و قدرى صفرا افتد اكثر آن است كه متقرّح نباشد و گاه بود كه متقرّح باشد .
بالجمله ، سرطان متقرّح ، اسود القرحه و غليظ الشفاه بود و به خارج منقلب باشد و از وى
هامش
( 1 ) . معالجات واعظى :Cancer.