سحنه روز به روز بگذارد و عقب اكل غذا حرارت اشتعال نمايد و از آثار امتلا هيچ پيدا نباشد .
علاج : آنچه در نايبه گفته شد درينجا نيز به كار برند . و اگر امتلا در خون ظاهر باشد ، فصد نمايند ؛ امّا در استعمال منضجات و ملطّفات چندان دليرى كه در نايبه كنند در اينجا نشايد ؛ زيرا كه بيم باشد كه در تزايد ، ماده لطيفتر گشته بر دماغ آيد و سرسام آرد ؛ خاصّه اگر با صداع يا ضعف دماغ بوده باشد . امّا سكنجبين ساده با گلقند و سكنجبين كه در وى قدرى بيخ باديان با آب كرفس پخته باشند يا جلاب جهت تقويت معده و تلطيف خفيف سودمند است . و اگر دماغ ضعيف بود ، سكنجبين ندهند و بر گلقند اقتصار فرمايند ؛ خواه تنها خواه به عرق باديان آميخته و امثال آن هرچه مشاهده واجب كند و به مغز خيارشنبر طبع را فرود آرند . و اگر دماغ قوى بود و صداع نباشد و تب نرم بود ، استفراغ بلغم نمايند به حبها كه در وى شحم حنظل بود . و جهت ادرار بول ، ماء الاصول « 1 » دهند و استفراغ و ادرار بعد [ از ] نضج شايد . و قرص غافث « 2 » در اينجا [ يعنى جهت نضج ] مفيد است . و بعد [ از ] استفراغ ، اقراص گل « 3 » سود دارد .
[ 1397 ] فايده : بسيار باشد كه اين تب به آخر به استسقا منجر گردد پس هرگاه علامتهاى آن پديد آيد به علاج آن مشغول بايد شد .
صفت قرص افسنتين : بگيرند اسارون ، افسنتين ، انيسون ، تخم كرفس ، بادام تلخ ، شكاعى و بادآورد و عصارهء غافث و مصطكى و سنبل ، هريك دو درم . شربتى يك مثقال با پنج درم گلقند يا پانزده درم سكنجبين ساده .
هامش
( 1 ) . صفت ماء الاصول كه ادرار بول نمايد و مزاج را به اصلاح آرد : بيخ باديان ، بيخ مهك و هليلهء زرد ، هريك ده درم ؛ انيسون ، سه درم ؛ مصطكى ، دو درم ؛ غافث و افسنتين و هليلهء سياه و بيخ اذخر ، هريك هفت درم ؛ بادآورد ، پنج درم ؛ شكاعى ، چهار درم ؛ مويز منقّى ، بيست درم ، بپزند چنانكه رسم است .
( 2 ) . صفت قرص غافث : غافث ، سى درم ؛ گل سرخ ، شصت درم ؛ طباشير ، چهل درم . شربت ، دو درم .
ديگر : عصارهء غافث ، شش درم ؛ گل سرخ و سنبل و طباشير و ترنجبين ، هريك دو درم ؛ شربتى يك مثقال .
( 3 ) . صفت قرص گل كه در اينجا نفع تمام دارد : گل سرخ ، شش درم ؛ اصل السّوس و سنبل ، هر يك چهار درم ؛ مصطكى و كهربا ، هريك سه درم . شربتى يك مثقال .