تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 19

مساهمون:

ص١٩
[ را ] لازم دانند ؛ زيرا كه اين عمل ، به واسطهء اشتمال جگر بر معدهء معاون هضم است . و ترك رياضت [ را ] واجب فرمايند . و آنجا كه سوداى محترقه باشد ، غذا نيز برحسب آن بايد [ داد ] .

[ 29 ] علامت صداع ريحى

« 1 » : آن است كه درد ، منتقل بود . و در سر ، تمدد [ ى ] محسوس شود بىثقل . و در گوش ، دوىّ [ يعنى طنين ] عارض شود . علاج : بهر تحليل رياح غليظ كه در سر محتقن است ، طبيخ شبت و برنجاسف و صعتر و مرزنجوش و رازيانه بر سر ريزند نيم‌گرم . و سداب تر و رازيانه ببويند . و به فلفل و جندبيدستر عطسه آورند . قال بقراط : « العطاس ، يشفى الصّداع الكاين من ريح غليظ » « 2 » . و صبر و كندش و زعفران و فلفل ابيض و مشك [ را ] با آب مرزنجوش حل كرده [ و ] در بينى چكانند . و به مسهلات بلغم ، طبع را ملايم سازند ، تا مادّه كه مولّد ريح باشد مستفرغ شود . [ 30 ] [ اغذيهء مفيده ] : گوشت ماكيان [ را ] همراه نخود و كمّون و دارچينى و لبّ قرطم پخته تناول كنند . و از چيزهاى بادانگيز پرهيز نمايند .

[ 31 ] قسم سوّم : در صداع شركى « 3 »

اين ، مشتمل است بدانچه از معده بود ، يا از رحم ، يا از كليه ، يا از ساق ، يا از قدم ، يا از عضد ، يا از ساعد يا از عقب [ پا ] و كف [ پا ] و يا ساعد و كف [ دست ] « 4 » يا از كبد ، يا از طحال ، يا از حجاب حاجز ، يا از مراق ، يا از صلب .

[ 32 ] نوع اول : در صداع كه به سبب مشاركت معده عارض شود

بايد دانست كه هرگاه سوء مزاج ساذج در معده لاحق شود يا مجتمع گردد اخلاط در وى ، باشد كه صداع غالب شود به سبب مشاركت كه فىمابين معده و سر است . اما آنچه : [ 33 ] از سوء مزاج ساذج [ معده ] بود ، علامتش غلبهء صداع است در شكم‌سيرى ، و خفت
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :. Physocephilgia( 2 ) . ترجمه : « عطسه كردن ، صداع حادث از باد غليظ را تسكين مىبخشد » . م . ( 3 ) . قاموس القانون :. Sympathetic headache ; reflex headache( 4 ) . در نسخهء ديگر پس از قدم ، چنين است : يا از عضله پا هر دو ساعد و كف پا . م .
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 19 | مؤسسه احياء طب طبيعى / مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى