و تعريق معمول است . و نطولات ، مرطّبه و محلّله و رادعه و منضجه و معرقه مىباشد و هر يك را ادويهء او معلوم است و به جهت اختصار ، بعضى مرقوم مىگردد .
[ 722 ]
نطول : جهت ترطيب اعضاء و رفع بىخوابى و صداع حارّه :
بنفشه ، برگ بيد ، نيلوفر ، خبازى ، آرد جو ، خيار تازه و كدوى تازه در آب طبخ دهند تا مهرا گردد و عضو را به بخار داشته ، با آب او عضو را بشويند و ثفل را بمالند .
[ 723 ]
نطول جهت تحليل مواد بارده و تقويت اعضاء :
برنجاسف ، گل بابونه ، افسنتين رومى ، مرزنجوش ، اسطوخودوس ، مشك طرامشيع ، عصفر ، حاشا ، جعده ، خسك ، ابهل ، فطراساليون ، شحم حنظل ، جوز السرو ، كمافيطوس ، دارشيشعان ، سوسنبر و پودنه ، به دستور معلوم نطول كنند . اگر مجموع يافت نشود به بعضى اكتفاء جايز است و در پاشويه به ادويهء مرطبه هرگاه بابونه و فودنج و امثال آن اضافه نمايند ، اعانت تعريق مىكند .
[ 724 ]
قطورات :
عبارت از چيزى است كه بر عضو بچكانند و در عرف اطبا مخصوص است به چشم و گوش و ادويهء عين باقسامها مذكور شد ؛ پس قطورى كه اختصاص به گوش داشته باشد مرقوم مىگردد :
[ 725 ]
قطور جهت دوى و طنين :
به غايت نافع است ؛ منقول از معالجات بقراطى : جندبيدستر ، نطرون - كه بورهء سرخ است - ، خربق سياه ، بالسوية در سركه حل كرده و در گوش بچكانند و بايد نيم گرم باشد .
[ 726 ]
قطور ايضاً :
جهت دوى و سدهء از اجتماع چرك و طنين ، نافع و مسمى به قرص خربق است : خربق سفيد ، دو ؛ بورهء سرخ ، پنج ؛ زعفران ، سه ، با سركه قرص بسازند . و با سركه يا ادهان مناسبه حل نموده و بچكانند .
[ 727 ]
قطور ديگر :
كه رفع علت مذكوره در ساعت كند : صرصر سياه را در كوزهء سفالين سوزانيده ، خاكستر آن را با بول گاو يا بول خوك بچكانند . صرصر را به لغة اصفهان ، زنجره و به لغت تنكابن ، جيك نامند . و آن ، حيوانى است كوچك و شبيه به ملخ .
[ 728 ]
قطور ديگر :
از مجربات « امير عطاء اللّه » - جد حقير - جهت گرانى سامعه و كرى و دوى و طنين ، نافع : بورهء ارمنى ، سه دانگ ؛ شحم حنظل ، يك ؛ جندبيدستر ، نيم ؛ زراوندِ مدحرج ، نيم درهم ؛ عصارهء افسنتين ، نيم و فرفيون ، قسط تلخ ، از هر يك يك دانگ ، با زهرهء گاو سرشته ، در روغن بادام تلخ حل كرده و بچكانند و والد حقير در اوزان او تصرف