صفت آن : ميعهء سايله ، كندر ، مر صاف ، از هر يك ، يك درهم ؛ افيون ، ربع درهم ، حبّها سازند به قدر يك دانگ .
[ 199 ]
حبّ سعال ديگر :
از تأليفات مرحوم ابوى كه با تب باشد . مجرب است .
صفت آن : تخم رازيانه ، تخم كرفس ، ربّ سوس ، پرسياوشان و بادام تلخ ، بالسوية بالعاب تخم كتان سرشته ، حبّ يا قرص بسازند و دو مثقال با مطبوخ مناسبه بدهند .
[ 200 ]
حبّ جهت استمساك منى :
به غايت مجرب است .
صفت آن : دانهء تمر هندى را سه چهار روز در آب خيسانيده ، پوست آن را گرفته ، يك جزء مغز آن را با دو جزء قند كوبيده ، حبّ ساخته و دو عدد كه به قدر نخودى باشد استعمال كنند و گويند رفع اثر آن را خوردن آب ليمو مىكند .
[ 201 ]
حبّ بواسير :
كه با خون باشد .
صفت :
هليلهء هندى ، بليله و آمله ، از هر يك پنج درهم ؛ تخم گندنا ، سه درهم ؛ بسد ، كهربا و ودع محرق ، دو درهم و نيم ؛ مقل ازرق ، ده درهم ، ادويه را كوفته و مقل را حل نمايند به آب ورق سرو و ورق گندنا و ادويه را به او سرشته ، حبّها سازند و شربتش سه درهم به آبى كه آهن تافته در او انداخته باشند .
[ 202 ]
حبّ السعوط :
منقول از كامل الصناعه جهت فالج و لقوه و درد سر كه از بلغم باشد .
صفت آن : خربق ابيض ، چهار درهم ؛ صبر شونيز ، يك درهم ؛ مر صاف ، سه درهم ؛ فرفيون ، يك درهم ؛ اشق ، دو درهم ؛ كندش و به ورق ارمنى ، ازهر يك دو درهم ؛ جند و زعفران ، يك درهم و نيم ؛ جاوشير ، يك درهم ؛ به آب چغندر حبّها ساخته ، به قدر دو حبّه يا سه حبّه سعوط نمايند با روغن خيرى .
[ 203 ]
حب جهت لكنت :
در زير زبان بايد داشت و آب دهن را ريخت .
صفت آن : دارشيشعان ، يك درهم ؛ گل سرخ ، يك درهم ؛ اذخر ، نيم درهم ؛ فرفيون ، نيم درهم و قرنفل ، نيم درهم ، نرم بسايند با موميايى و لادن و عنبر هر كدام باشد بسرشند و حب بسازند .
[ 204 ]
حبٌّ يطلب النكهة و يذهب البخر .
صفت آن : جوزبوا ، قاقله ، فوفل ، كافور ، قرنفل ، دارچينى و خولنجان ، از هر يك ، يك درهم ؛ مشك دودانگ ، مشك را على حده سائيده ، با گلاب حبّها ساخته و در دهان نگاه