[ 3633 ]
عشبة السباع :
كراث - به فتح كاف - است .
[ 3634 ]
عشر :
در سكر العشر گذشت .
[ 3635 ]
عشرق :
به لغت حجاز ، سناء عريض الورق است و بعضى گويند مرو است . و « ابن تلميذ » گويد گياهى است كه برگش شبيه به برگ غار و سرخ و خوشبو و عروسان استعمال مىكنند و دينورى غير او دانسته است .
[ 3636 ]
عشقه :
نباتى است مثل لبلاب و بسيار كم برگ و شاخههاى او به غايت از لبلاب قوىتر و درازتر و بهر درختى كه پيچد ، خشك كند لهذا عشق ، مشتّق از اوست و تخمش شبيه به حلبه و از آن كوچكتر و در تنكابن ، لو نامند و بعضى اطبّاى اين زمان ، تخم آن را كشوث دانستهاند .
[ 3637 ]
عصى الراعى :
كبير و صغير مىباشد و كبير ، نر و صغير ، ماده است و به فارسى ، كبير را سرخ مرز مىنامند و تخم و ساقش سرخ و برگش مايل به بنفشى و در باغها بسيار است صغير او را در تنكابن ، خاك تره گويند . برگ و ساقش سبز و كوچكتر از كبير و تخمش سفيد و گويا خاكستر بر برگهاى او پاشيدهاند و تخم هر دو قسم او در زير برگها و انبوه و در افعال ، كبير او از صغير ، قوىتر .
در سوم ، سرد و در اوّل ، خشك و رادع و مدرّ بول و مبرد و مسكّن حرارت باطنى و ظاهرى و قابض و قاطع نفث الدم و آب او ، قاطع حيض و جهت قرحهء امعا و نفث الدم سينه و اسهال مرارى و قى صفراوى و تبهاى دورى و ضماد او جهت باد سرخ و اورام حارّه و منع انصباب مواد و جراحات تازه ، نافع و حمول او قاطع حيض .
مضرّ ريه و مصلحش انجير و قدر شربت از آب او تا هفت مثقال است .
[ 3638 ]
عصفور :
به فارسى گنجشك و به تركى سرچه نامند . برّى و اهلى مىباشد .
در دوّم ، گرم و خشك و برّى ، از اهلى ، يابس تر و محرِّك باه و مسخّن بدن و موافق مرطوبين كه رياح در ايشان تولد كند و گوشتاب او ، مليّن طبع و جرم او ، قابض و جهت استسقاء و فالج و امثال آن و ضعف جگر و يرقان وجهت ضعف باه ، خصوصاً تخم و مغز سر او كه در وقت هيجان گيرند ، به غايت مفيد و تخم او ، در تسمين بدن ، بىعديل و مغز سر او با زردهء تخم ، مهيّج باه و شرب و حمول او با شير اسب ، باعث سرعت حمل زنانِ عاقر و خون و زبل او ، جالى بياض عين و زبل او جهت كلف و ثآليل ، مفيد .