جهت درد سر حارّ و اورام حارّه و خوردن نشارهء او مسكّن تشنگى و التهاب معده و با ماء العسل جهت اخراج كرم شكم ، قوى الاثر است و طلاى محرق او كه بعد از احراق در آب ماميثا و امثال آن انداخته و سائيده باشند جهت ورم اجفان و تقويت بصر و حدقه ، نافع .
قدر شربتش از يك مثقال تا سه مثقال و مضر جگر و مصلحش عناب است .
روغن ثمر او ، غليظ و خوشبو و جهت دراز كردن موى و رفع خارش بدن ، مفيد است و چون نافهء مشك را در او گذارند ، حافظ بوى آن و وزن آن را زياده مىسازد .
[ 2724 ]
ساداوران :
معرَّب از سياه داران [ دارون ] است به معنى سياهى درختان ؛ چه دار به لغت فرس ، درخت است و به عربى سواد الحكام نامند به جهت آن كه قسمى مداد از او ترتيب مىدهند و سواد القضاة كه صاحب اختيارات ذكر كرده است ، اسم عفص است و آنچه گفته كه از درخت بطم حاصل مىشود ، اصلى ندارد ؛ بلكه چيزى است سياه مايل به سرخى و براق شبيه به شبه و با اندك تلخى و در جوف درختان هند و بلاد حوالى او به هم مىرسد و مخصوص آن بلاد است . و مؤلف « تذكره » آنچه از درخت نارجيل به هم رسد بهتر دانسته است .
در دوّم ، سرد و خشك و با اندك حرارت محلله و رادع اورام حارّه و با آب بارتنگ ، قاطع نزف الدم همهء اعضاء است ، شرباً و ضماداً و حابس اسهال دموى و التيام دهندهء زخمهاست و با سركه جهت ورم قضيب و انثيان و با شراب جهت اورام بارده و با روغن مورد جهت منع ريختن موى ، مؤثر و به غايت مسود است و فرزجهء او با سركه و حقنهء آن بىسركه جهت قطع خون حيض و تقويت رحم و رفع اسهال ، نافع و مداومت خوردن او مولد سودا و مصلحش شكر و قدر شربتش يك مثقال و بدلش دو وزن آن مورد است .
[ 2725 ]
سالامندرا :
اسم يونانى نوعى از عضايه . آن ، حيوانى است شبيه به مار و دست و پا دارد و دستها ، كوتاه تر و بطىء الحركة و ابلق از زردى و سياهى و دنبالش كوتاه و به تركى ئيلان اغوويرن گويند و آتش در او تأثير نمىكند و اگر در تنور آتش اندازند ، افسرده كند .
يك مثقال او سموم قتّاله و به غايت گرم و خشك و معفّن و مقرح جلد و تدهين روغنى كه در او مهرا پخته باشند ، سترندهء موى و قرحه كنندهء عضو است و چون دست و پاى او را قطع كرده و احشاى او را اخراج نموده ، در عسل چند روز بگذارند ، عسل مزبور جهت درد مفاصل و اورام بارده ، ضماداً ، نافع و خوردن او قتّاله و فادزهر او تخم سنگ پشت است .