پاكطينت و متورعان پاكيزه سيرت دانستى ، صبح و شام بعبادت ملك علام جل ذكره مىگذرانيدى ، چون وديعت حيات ، بموكل اجل سپرد و رخت از اين مرحله فانى بسراى جاودانى برد ، عزيزى او را در خواب ديده و از او حالتى كه بعد از وفات واقع شده بود پرسيد ، كه گفته است كه مدتى در شكنجه و عذاب گرفتار بودم و در چنگال عقاب عقوبت مىفرمودم ، ناگاه پروانچهء عنايت از آن كرم الهى در رسيد و حضرت حق سبحانه و تعالى گناهان را بيامرزيد و سبب آمرزش آن بود كه در بيابانى بر كنار چشمهاى ، درختى كاشته بودم ، مگر درويشى در گرم گاه روز ، بسايهء آن درخت پناه آورده بود ، زمانى استراحت كرده و آسوده شده و مشقت او براحت مبدل گشته و از روى نياز بدرگاه بىنياز زبان بدعا گشوده ، گفته كه خدايا ، آن نيكبخت را كه اين درخت كاشته بيامرز ، فى الحال تير دعا بر نشانهء اجابت رسيده مرا بيامرزيد و از حفره جحيم ، بروضهء نعيم رسانيد .
بيت
آنچه از آن هست نجات آخرت * كار نماز است و دگر دهقنت
و جناب حقايق شعار ، عرفان دثار ، افضل الفضلاء و سيد الحكما : سيد ناصر خسرو در سعادتنامه ابيات زير را در اين باب فرمودهاند :
به از صنّاع عالم ديهقانند * كه وحش و طير را راحت رسانند
ز صانع رايگان چيزى نخيزد * ز دهقان عاقبت چيزى بريزد
جهان را خرمى از ديهقان است * از او چون باغ و كشت و بوستان است
از اين به با بنى آدم چكار است * كه او را در جهان اين يادگار است
براحت رازق هر مار و مورند * همان گر آدمى و گر ستورند
اگر دهقان چنان باشد كه بايد * كسى در پايهء دهقان نيايد
به كار اندر همه مردان كارند * عرق ريزند و قوت خلق كارند
كليد رزق و قسمت در ده انگشت * چراغ دلفروزى كرده در مشت
به دنيا عاقلانه تخم كشتند * بعقبى در گل و باغ بهشتند