زيرا كه در مدّت قليل ترك ، سوداويّت مزاج بر طرف نمىشود « 1 » . ديگر ، درد اعضا است چرا كه طبيعت مشغول وجع « 2 » است ، از استراحت خواب « 3 » باز مىماند .
و امّا درد مفاصل به واسطهء انصباب موادّ محتبسه در خلل و فرج مفاصل . « 4 » چون موادّ از دير ماندن در بدن و حركت ، احتداد پيدا كرده امّا آنچه مايل سيلان است « 5 » ارقّ و احدّ مىباشد و اين اوجاع در غايت صعوبت « 6 » مىباشد .
و امّا درد ساير اعضا جهت آن است كه افيون تمام اعضا را به واسطهء تبريد مجتمع و متكاثف مىسازد و موادّ را مدخل در آن كم است و موادّ نيز از سيلان ممنوع است « 7 » و اين معانى در ترك موجودند پس تفرّق اتّصال اعضا جهت « 8 » عود به انبساط و دخول موادّ رقيقه « 9 » حادّه حادث شود و موجب وجع اعضا شود .
و امّا كمى اشتها به واسطهء آنكه جرم معده متخلخل مىشود به واسطهء عدم اجتماع اجزايى كه وصف كرده شد و چون معده ضعيف شود قوّتها كم خواهد شد پس كمى اشتها كه يكى از مضرّتهاى او است لازم خواهد بود « 10 » و سبب ديگر ، انصباب سودا است كه سبب كلّى اشتها است ، مىتواند بود كه در اين اوقات انصباب سودا « 11 » نشود يا كم شود .
امّا پيچيدن ناف و مغص به واسطهء ريختن موادّ حارّه « 12 » است در شكم .
امّا درد پشت و اين درد و درد كمرگاه به مرتبهاى قوى مىشود كه گاهگاه پندارى كه به دو نيم ، پاره مىكنند « 13 » و قوّت وجع به واسطهء كثرت مفاصل است و ريختن موادّ در مفاصل
هامش
( 1 ) . ل : مىشود
( 2 ) . ل و آ : جمع
( 3 ) . ل و آ : - خواب
( 4 ) . ل و آ : موادّ محتسبه است در هر ضعف مفاصل
( 5 ) . ل و آ : مائل مىدانست
( 6 ) . ل و آ : در نهايت صعوبت و غايت شدت
( 7 ) . ل و آ : ممنوعاند
( 8 ) . ل : به واسطهء
( 9 ) . ل و آ : دقيقه
( 10 ) . ل و آ : بس يكى اشتها كه يكى از قوتهاى اوست لازم خواهد بود
( 11 ) . ل و آ : - سودا
( 12 ) . ل و آ : حارّه حادّه
( 13 ) . ل و آ : كه مىپندارد كه پاره به دو نيم مىكنند