و از جمله تراكيب تركيبى است كه يكى از غازيان روملو به هند افتاده بود و « 1 » از مجرّبين آنجا اين دوا را معلوم كرده ، به اردو آمد و بسى از مردم را از عادت بيرون آورد و به تبريز رفت و بسيار ديگر را خلاصى داد « 2 » و برادرزادهء او جوانى بود « 3 » در سن بيست سالگى بر اين نسخه مطّلع شده به شروان آمد ، در زمانى كه حقير نيز آنجا مىبود « 4 » و جمعى كه آنجا « 5 » معتاد بودند به واسطهء آن تركيب خلاص يافتند و پيش اين حقير آمد كه نسخه را اعلام مىكنم امّا با اين شرط كه با حقير باشد و از طب و علاج چيزى « 6 » بيند ، چون عقل تمام نداشت قبول نكردم و در آن اوقات مولانا حاجى محمود معانى « 7 » كه سن او به هشتاد رسيده بود آنجا آمد « 8 » و او قريب پنجاه سال بود كه مرتكب افيونيّات مىشد « 9 » و در شبانهروزى قريب يك مثقال مىخورد ، اين پسر او را مبالغه كرد « 10 » كه از اين تركيب بخور كه « 11 » من علاج مىكنم و او « 12 » قريب به ظهر بود كه قريب به بيضه [ اى ] از آن تركيب فرو برد « 13 » . روز ديگر آمد و گفت تا قريب به نيمه شب كه وقت « 14 » خوردن افيون بود اصلا او را ياد « 15 » نيامد كه افيون نخورده است و آن پسر چنين نقل كرده « 16 » كه عمدهء اجزاى اين ، حرمل « 17 » است كه « 18 » به
هامش
( 1 ) . ل و آ : به هند افتاده و آنجا آن را
( 2 ) . ل : حاصل شد
( 3 ) . ل : و برادرزادهء جوانى
( 4 ) . ل : بود
( 5 ) . ل : - آنجا
( 6 ) . ل : چيزى چند
( 7 ) . ل : مغانى
( 8 ) . ل و آ : بود
( 9 ) . ل : - مىشد
( 10 ) . ل و آ : مىكرد
( 11 ) . ل و آ : بخورد و
( 12 ) . ل و آ : تو را
( 13 ) . ل : + و رفت
( 14 ) . ل : نوبت
( 15 ) . ل : به ياد
( 16 ) . ل و آ : تقرير كرد
( 17 ) . الف : خرمل
( 18 ) . ل و آ : + او را