است « 1 » و خمر ، اوّل كارى كه مىكند قلع و قمع آن موادّ « 2 » مىكند و از آن ، برهمزدگى در مزاج حاصل مىشود و طبيعت هرگاه كه در ايّام قوّت و استقامت برهمزدگى نديده بوده در ايّام ضعف و عدم استقامت تاب آنها ندارد .
ديگر مقرّر است كه آنچه « 3 » در عروق از اخلاط و در خاطر از مكنونات است ، خمر ، آن را به ظاهر متوجّه مىسازد و چون اخلاط اين مردم به سوداويّت مايل است « 4 » وقتى كه خمر ابراز آن كند ، تيرگى و سياهى در بشره ظاهر مىشود « 5 » و همچنين در خاطر آنچه مقتضى سودا است از خوف و غم آن را ظاهر مىسازد و به غم و گريه و كدورت ، اوقات مىگذراند و امثال اين اسباب بسيار است ( با آنكه در واقع نيز مضرّت آن بسيار است ) « 6 » به واسطهء آنكه حابس موادّ بر طرف شده خود « 7 » به خود در حركت و سيلان است و مستعد « 8 » اسهال دم و تب و اورام ، و خمر مهيّج و مغيّر « 9 » آن موادّ است ، به حيثيّتى كه تسكين ( آن ) « 10 » صعب يا محال شود پس به حسب حكمت نيز ممنوع است ، بلكه در اصل پليد « 11 » و نامشروع است .
[ حكايت ]
شخصى ترك افيون كرد « 12 » در ايّام ترك هرچند خواست كه مرتكب اين پليد نشود « 13 » به هيچ وجه نتوانست شد « 14 » ، عاقبت ترك كرد « 1 » بعد از ترك ، ضعف بر او چنان مستولى شد « 2 » كه هر
هامش
( 1 ) . ل و آ : و در بدن معتاد به افيون متراكمه در مدت مديد بهم رسيده بسيار
( 2 ) . ل و آ : از سودا
( 3 ) . ل و آ : انجير
( 4 ) . ل و آ : - است
( 5 ) . ل و آ : مىسازد
( 6 ) . ج و ل و آ
( 7 ) . ل و آ : خون
( 8 ) . ل : + و
( 9 ) . ل و آ : مغيّر و مهيج
( 10 ) . ل و آ
( 11 ) . ل و آ : بليد
( 12 ) . ل و آ : + و
( 13 ) . الف : شود
( 14 ) . ل : - شد