آن است « 1 » كه حرارت « 2 » غريبه ، متعلّق به اعضا شود و اين قسم است كه مراتب ثلاث گويند ، چنانچه در كتب علاج مذكور است . و مرتبهء اوّلى علاجپذير است و مرتبهء ثالث ، قابل علاج نيست . افيون را محدث اين دقّ بودن اگر چه مستبعد است امّا يحتمل كه موجب آن شود « 3 » بلكه واقع است ، امّا بيان احتمال ، آن است كه هرچند برودت بالذّات دارد ، امّا سخونت بالعرض دارد نيز ، كه او را سخونت قوى است و مىتواند بود كه مستولى بر تحليل رطوبات بدنيّه شود و همچنانكه دقّ مفارقت نمىكند ، افيون نيز به واسطهء دوام استعمال و عدم انقطاع حرارت عرضيه و تحليل رطوبات بدنيه ( و ) « 4 » از ( آن ) « 5 » حرارتى كه مدقوق را باشد ، آن را هم مىباشد و همان صلابت و صغر نبض و تواتر و سرعت در نبض كه در دقّ اصلى مىباشد در اينجا هم مىباشد .
امّا بيان وقوع چنان است كه شاه على ميرزا ، پسر عبد اللّه خان ، در سن سى « 6 » سالگى به مرتبه [ اى ] فربه بود كه كم كسى چنان بود ، آخر الامر به سبب بيمارى و جهت رفع فربهى « 7 » تجويز افيونيّات كردند و مزاج او با وجود آن ( همه ) « 8 » فربهى ، در غايت تازگى « 9 » بود و حرارت بالعرض افيون نيز ، آنچنان مستولى بود كه حرارت تابستان بر برف « 10 » ، و او را « 11 » مىگداخت ، چون معتاد شده بود و ضعف ( و ) « 12 » مرضهاى ديگر « 13 » مانند اسهال كبدى و ذرب ذوبانى و طحال عظيم و سوء القنيه و يرقان و تب ربع و غب و امثال اينها داشت و رفع امراض مذكوره به قدر امكان واجب بود و نمىتوانست تقليل افيون كردن ،
هامش
( 1 ) . ل : منصرف آن است
( 2 ) . ل : حرارتى است
( 3 ) . ل و آ : امّا محتمل است كه موجب شود
( 4 ) . ل و آ
( 5 ) . ل و آ
( 6 ) . ل : بيست
( 7 ) . ل و آ : آخر الامر بيمارى كه در او جهت رفع بيمارى و لاغرى بدن
( 8 ) . ل و آ
( 9 ) . ل : نازكى
( 10 ) . ل و آ : + و يخ
( 11 ) . ل و آ : + محكم
( 12 ) . ج
( 13 ) . ل و آ : مرضهاى صعب ديگر