6 ) منفعت ديگر قبض طبع « 1 » است كه لين طبعى « 2 » كه هيچ دوا تأثير ندارد ، به اندك افيون علاجپذير مىگردد و در كتاب علاج ، بعضى ادويه « 3 » هست كه اسهال قوى را فى الحال حبس مىكنند ، عمدهء آن ادويه ، افيون است و باقى مصلح او يا مقوّى باشند در امور مذكور .
7 ) ( منفعتى ديگر ازالهء اورام حارّه و ردع آن در طلا ) « 4 » .
8 ) منفعت ديگر دفع سعال بعد از ملاحظهء سبب و دانستن محال و مقدار ، ( نفع ) « 5 » فى الحال ( دارد ) « 6 » .
9 ) و منفعت ديگر منع تبهاى محرقه خاصّه در اقراص تباشير « 7 » .
10 ) منفعت ديگر منع تبهاى نائبه پيش از آمدن نوبت ، به واسطهء تغليظ مادّه و منع انصباب در مستوقد عفونت ، بسيارى از تبها به اين رفع مىشود « 8 » و بعضى كه مرتفع نمىشود ، بسيار سبك مىشود .
11 ) منفعت ديگر گزيدن جانوران به تخصيص زنبور « 9 » .
12 ) منفعت ديگر ازالهء اغماى « 10 » مسكرات ، مثل خمر و قنب ، فى الحال و « 11 » افاقه حاصل شدن فى الجمله .
13 ) منفعت ديگر منع جنون به واسطهء آنكه حدّت احتراق مىنشاند و اشتعال موادّ ايشان را ساكن مىكند خاصّه « 12 » در آش جو كه به مقدار لايق ، فايدهء بسيار مىدهد .
هامش
( 1 ) . فيض طبيعت : ل
( 2 ) . ل و آ : كه در آن طبع
( 3 ) . ل : + مركبه
( 4 ) . ل و آ
( 5 ) . ل و آ
( 6 ) . ل و آ
( 7 ) . ل : طباشيرى
( 8 ) . الف : بسيارى از تبهاى ربع مىكند ؛ ج : بسيارى از تبهائى رفع مىكند .
( 9 ) . ل و آ : طلاء
( 10 ) . ل و آ : اغمار
( 11 ) . ل : - و
( 12 ) . ل : - خاصه