به مرتبهاى رسد كه بالفعل ، بر ذاتى غلبه كند « 1 » . مانند تسخين آب گرم و تبريد او ، كه اوّل ، بالذّات است و ثانى ، بالعرض مع هذا تسخين او مقدّم است .
و اگر گويند كه افيون صمغ است و رئيس فرموده « 2 » كه تمام صموغ ، حارّ است پس او حارّ باشد ، گوييم كه « 3 » شيخ با وجود اين ، حكم كرده است كه افيون بارد يابس است در درجهء رابعه ، پس مىتواند بود كه در اصل ، طبيعت صموغ حارّ يابس باشند « 4 » و به واسطهء مانع « 5 » ، اثر ايشان « 6 » به فعل نيايد ، مثل آنكه از نباتى كه از آن بيرون مىآيد قوّتى استفاده كند كه مخالف مقتضاى صمغيّت باشد .
مسألهء ثالثه در كيفيّت اخراج « 7 » آن
امّا صمغ را چنان گيرند كه در آن زمان كه بنياد كند كه خشك شود ، و شبنمى كه بر روى گياه مىنشيند از حرارت آفتاب زايل شود ، خشخاش « 8 » را به كاردى بسيار تيز « 9 » شقّ كنند و شقّ را چندان غاير نكنند كه راه به اندرون كند و چنان نيز نكنند كه منشعب شود ، بلكه يك « 10 » خط راست بكشند « 11 » و آن شيرى كه بيرون مىآيد به انگشت بردارند و در صدفه « 12 » كنند و چون زمانى بگذرد از آنچه به تدريج كرده شده باشند در همين روز بردارند و گاه
هامش
( 1 ) . ل و آ : احدهما بالذّات باشد مقدم خواهد بود ممنوع است مىتواند كه امرى عرضى در قوت به مرتبهاى رسد كه بر ذاتى غلبه كند .
( 2 ) . ل و آ : است
( 3 ) . ل و آ : كه ندارد
( 4 ) . ل و آ : باشد
( 5 ) . ل و آ : مانعى
( 6 ) . ل : آن
( 7 ) . ل و آ : استخراج
( 8 ) . الف : + سر
( 9 ) . ل و آ : - بسيار تيز
( 10 ) . ل و آ : يكيك
( 11 ) . ل و آ : به تيغ
( 12 ) . ل و آ : صدفه