تواتر : نبضى است كه زمان فاصله ميان دو نبض كوتاهتر از حالت صحت باشد . و صاحب ذخيره مىگويد : « نبضى است كه روزگار سكون ، كه در ميان دو زخم اوفتد ، سخت اندك باشد » . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ، ج 2 ، ص 67 ) نبض دمادم . ( رگ شناسى ، ص 28 )
ثقل سمع : سنگينى گوش و اختلال در شنوايى
ثقل لسان : سنگينى زبان و اختلال در سخن گفتن .
جحوظ عين : بيرون آمدن چشم از چشمخانه . ( ناظم الاطبّاء )
جدرى : آبله ، بثرههاى بسيار است كه بر ظاهر تن پديد آيد و هر دو از جوشيدن خون تولّد كند . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ، ج 2 ، ص 279 )
جرب : گرى ، در چشم اگر پديد آيد خشونت و سرخى در باطن پلك پيدا مىشود . ( مفتاح الطّب ، ص 266 ) . « اندر جرب كه به پارسى گر گويند : اين گر از خونى غليظ و عفن توّلد كند كه به رگها اندر گرد آمده باشد و طبيعت آن را به ظاهر تن دفع مىكند . گر ، دو گونه باشد :
خشك باشد و تر باشد » . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ، ج 2 ، ص 582 . )
جشاء ترش : آروغهاى ترش .
جفاف : خشكى ، يبوست . ( لغت نامهء دهخدا )
حبس اسهال : بند آمدن بيرونروى و ريزش مايعات بدن .
حبس الدّم : بند آمدن خون و حبس خون و نگاه داشتن خون .
حبس طمث : باز ايستادن حيض در زنان .
حبل : آبستنى . ( تكملة الاصناف ، ص 146 )
حرقه البول : سوزش ادرار . ( تكملة الاصناف ، ص 158 ) .
حصات : سنگى است كه در مثانه يا كليه پيدا مىشود ، به جهت خلط غليظى كه در آن دو منعقد شده است . ( تعليقات مفتاح الطّب ، ص 87 )
حصبه : سرخك ، سرخچه . ( مقدّمة الادب ) حصبه دانههايى باشد سرخ رنگ مانند دانهء جاورس ، در آغاز ظهور بر بدن آدمى مانند جاى گزيدن كيك بروز مىكند . سپس دانهدانه شود . ليكن چرك نكند و سبب آن صفراى حارّ رقيق است . ( كشّاف اصطلاحات فنون ، ص 241 )
حكّه : خارش ، بيمارى پوست خاره . ( لغت نامهء دهخدا )
حمّى عفنى : همان تب دمويّه است كه اگر خلط عفونى خونى باشد آن را تب مطّبقهء خونى و عفنى نامند . ( مفتاح الطّب ، ص 271 )
رساله افيونيه ( فارسى ) — صفحة 196
مساهمون: عماد الدين محمود بن مسعود شيرازى
ص١٩٦