اينها كه به حسب هر مزاج عارض مىشود و از اين مقدّمات معلوم مىشود كه ارتكاب بسيط در مداومت اقل ضررا « 1 » است ؛ چه طبع « 2 » را كه با يك چيز « 3 » سر و كار است راه انتفاع از آن و طريق تحرّس خود از مضارّ آن بهتر تواند يافت « 4 » و از اين سبب است كه ديرتر لاغر و ضعيف مىشود « 5 » و ايشان را قى صفراوى و زنجارى و سقوط اشتها كه از مداومت ( امثال ) « 6 » برش حاصل مىشود ، نمىشود « 7 » و اين احوال ايشان « 8 » را جهت آن است كه از بسيارى فلفل و ادويهء حارّه ، جگر گرم مىشود و اخلاط ( حارّ و ) « 9 » محترق مىگردد و طبيعت آن را به معده مىريزد و قى صفراوى پيدا مىآيد ؛ چه اسلم طرق طبيعت را اين است « 10 » و بسيط را فايدهء ديگر هست كه « 11 » زمان تأثير ممتد مىباشد و حاجت به بسيارى مقدار از مقدار اوّل ندارند چنان كه « 12 » مركّب را هست ، خاصّه اين معاجين كه زود مىرسند و كيفيّت ايشان ظاهرتر مىباشد امّا زود قوّت ايشان باطل مىگردد « 13 » . ديگر « 14 » اگر فرض كنند كه مركّب مناسب هر مزاج در وقت و سن و عادت و امور عشرهء معتبرهء سليمه « 15 » باشد به واسطهء آنكه در او مخالفت مزاج بود و مخالفت به واسطهء حدوث تركيب واقع مىشود « 16 » موجب تحيّر طبع و پريشانى افعال او مىشود ؛ چه دوا هرچند متّحد باشد كيفيّت او با كيفيّت بدن در مىرسد « 17 »
هامش
( 1 ) . ل و آ : ضرر
( 2 ) . ل : جهت آنكه طبيعت
( 3 ) . ل : جزو
( 4 ) . ل و آ : دريافته است
( 5 ) . ل و آ : و از اين است كه ديرتر لاغر و ضعيف شدند
( 6 ) . ل و آ
( 7 ) . ل و آ : لاجرم نمىباشد
( 8 ) . ل : برشيان ؛ آ : برشيان را به واسطهء آن است كه
( 9 ) . ل و آ
( 10 ) . ل و آ : طبيعت آن را به معده مىريزد و اسلم طريق آن است كه به قى بيرون مىآيد
( 11 ) . ل و آ : تا
( 12 ) . ل و آ : حاجت به بسيارى مقدار و كمتر از آن مقدار ندارد
( 13 ) . ل و آ : خاصه معاجين اگر چه زود مىرسند و كيفيّت ايشان ظاهرتر مىباشد امّا زود قوت ايشان مضمحل مىشود
( 14 ) . ل و آ : ديگر مخفى نماند كه
( 15 ) . ل و آ : عشرت معتبر
( 16 ) . ل و آ : به واسطهء آنكه در او مخالفات هست و مخالفات به واسطهء ضرورت تركيب واقع مىشود
( 17 ) . ل و آ : جهت آنكه دوا هرچند متحد باشد كيفيّت او با كثيف بدن در مىرسد