خورده شود آن موجب انبساط او مىشود ) « 1 » در ساير اجزاى غذا و مضرّتهاى اين چنين آب خوردنى ظاهر است و احتياج بيان ندارد « 2 » .
عاشر آنكه كيفيّت و نشأهء او زود نمىرسد چه « 3 » طعام حايل است ميان او و ميان معده .
حادى عشر آنكه « 4 » بر تقدير تأخير مانع ورود « 5 » طعامى ديگر است در بدن چنانچه در قسم خامس ردائت آن مذكور شد « 6 » .
ثانى عشر : آنكه هم بر تقدير تأخير ، وقوف افيون در اعالى و فم معده خواهد بود ( و ) « 7 » اين موضع كه اشرف است از ساير مواضع « 8 » و حسّ او ذكىّتر « 9 » است ، پس بيشتر متأذّى مىشود .
امّا دلايل تأخير « 10 » :
اوّل : آنكه افيون سمّ است اولى آنكه سموم مؤخّر باشند تا اذيت ايشان از معده دور باشد .
ثانى : آنكه چون قوىّ القوّت است به سرحدّى كه يكى از سموم مقرّر است پس بايد كه قوّت او منكسر شود به مثل طعام تا شدّت اذيت او كم شود .
هامش
( 1 ) . ل و آ
( 2 ) . ل و آ : از آنكه محتاج بيان باشد
( 3 ) . ل و آ : زيرا كه
( 4 ) . ل و آ : + هم
( 5 ) . الف : در او ؛ ل و آ : ورود
( 6 ) . ل و آ : چنانچه در بيان قسم خامس در ردائت آن مذكور خواهد شد .
( 7 ) . ل و آ
( 8 ) . ل و آ : و اين موضع اشرف ساير مواضع است
( 9 ) . الف : زكىتر
( 10 ) . ل و آ : با خبر