تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الادويه ( فارسى ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨

بطّيخ هندى

: به پارسى هندوانه و به تركى قرپوز و به هندوى كلنده « 1 » گويند . طبعش سرد و تر است در دويم . مرض‌هاى گرم و تب‌هاى محرق را سودمند آيد و بول براند و تشنگى بنشاند و سوزاك را نفع دهد ؛ و اگر با سكنجبين بياشامند ، تبريد زياده كند و مولّد بلغم است ، و مصلحش سكنجبين است و به قولى عسل و يا قند است .

بعر الضّبّ

: به پارسى سرگين سوسمار گويند . گرم و خشك است در اوّل ؛ و چون بكوبند و ببيزند در چشم كشند ، بياض را ببرد ؛ و چون به آب اكليل الملك سرشته ، طلا كنند ، خنازير و صلابت سپرز را نفع دهد ؛ و چون به عسل سرشته ، ضماد كنند ، وجع مفاصل را سودمند آيد .

بعر المعز

: به پارسى سرگين بز گويند . گرم و خشك است ، به اعتدال . چون بكوبند و ببيزند و به سركه سرشته ، بر ثآليل ضماد كنند ، فايده‌مند بود ؛ و چون بر سوختگى آتش به آب گشنيز طلا كنند ، مفيد آيد ؛ و چون بر دست و پاى مستسقى طلا كنند ، سودمند آيد ؛ و چون بر گزيدگى سگ ديوانه نهند ، نفع رساند .

بعر الضّان

: به پارسى سرگين ميش گويند . گرم و خشك است در اوّل . چون بكوبند [ و ببيزند ] و به سركه بر ثآليل ضماد كنند ، فايده‌مند بود ؛ و چون بر سوختگى آتش به آب گشنيز تر ساخته ، طلا كنند ، سودمند آيد .

بعر الجمل

: به پارسى پشكل شتر گويند . گرم و خشك است در اوّل آخر . چون بسايند و در بينى دمند ، رعاف را دفع كند ؛ و چون بر ثآليل بندند و بخور كنند ، قطع كند .

بقله الحمقاء

: به پارسى خرفه گويند و هندوى ساكه خلقه « 2 » خوانند . سرد و تر است در دويم ، و گويند در سيوم . چون بر اورام حارّه ضماد كنند ، نفع رساند و صفرا بشكند و قى باز دارد ؛ و اگر با روغن گل بر درد سر نهند كه از گرمى آفتاب بود ، نافع آيد ؛ سوزش مثانه و سحج امعا و اسهال و تب‌هاى محرقه را سودمند آيد ؛ و چون تف داده ، ميل فرمايند ، منع نفث الدّم كند ؛ و چون آبش بياشامند ، حيّات را بكشد و سوزاك را سود دارد و شب‌كورى آرد ، و مصلحش جرجير است و گويند نعناع .

بقّم

: « 3 » به هندوى پتنك خوانند . گرم و خشك است در دويم . چون كوفته و
هامش
( 1 ) . به هندى « تربوز » گويند . ( تطبيق نام‌هاى كهن گياهان دارويى 1 / 82 ) ( 2 ) . س : كذا ( ؟ ) ؛ نسخه‌هاى ديگر ندارند ؛ هندى آن رجله ، لونيه ، و لونك است و نوع كوچك آن را به هندى لونيا گويند . ( تطبيق نام‌هاى كهن گياهان دارويى 1 / 83 ) ( 3 ) . بقّم ، معرّب بكم ، يعنى درخت برنيكان يا داربرنيا است . معادل هندى آن يافت نشد . صورت خوارزمى آن « بنحنك » به هندى نزديك‌تر است . ( نك : تطبيق نام‌هاى كهن گياهان دارويى 1 / 84 ) چهار نوع مختلف بر آن ذكر كرده‌اند : اقراص الملك ، شجر العنّاب ، جناء الاحمر ، و نوعى ديگر ضرو است و صمغ آن را شيان القاطر گويند . ( همان )