طبيعت بود ، سمّ [ گويند ] ؛ و اگر تأثيرش به مادّه و كيفيّت است ، پس اگر قوّت غذايى غالب است ، غذاى دوايى گويند ، چون كاهو ؛ و اگر قوّت دوايى غالب است ، دواى غذايى [ گويند ] ، چون زيره ؛ اگر به كيفيّت و صورت است ، دواى ذو خاصيّت است ، چون كاسنى ؛ و اگر به مادّه « 1 » و صورت است ، غذاى ذو خاصيّت ، چون روغن گاو ؛ و اگر به مادّه و كيفيّت و صورت است ، پس اگر قوّت غذايى غالب است ، غذاى دوايى ذو خاصيّت گويند ، چون سيب ؛ و اگر قوّت دوايى غالب است ، دواى غذايى ذو خاصيّت ، چون پودنهء باغى .
و غذا لطيف مىباشد و غليظ مىباشد ؛ و هريك از اينها صالح الكيموس مىباشد و فاسد الكيموس مىباشد ؛ و هريك از اينها كثير الغذا مىباشد و قليل الغذا مىباشد :
و غذاى لطيف آن را گويند كه مولّد مىشود از او خون رقيق از جهت غلبهء عنصر لطيف بر مادّهء او ، چون شراب ؛ و غذاى غليظ آن را گويند كه متولّد مىشود از او خون غليظ از جهت غلبهء عنصر كثيف ، چون گوشت گاو .
و صالح الكيموس آن را گويند كه متولّد مىشود از او خلطى كه بدن را سزاوار باشد ، چون انگور ؛ و فاسد الكيموس آن را گويند كه متولّد مىشود از او خلطى كه بدن را سزاوار نباشد ، چون ترب .
و كثير الغذا آن را گويند كه اكثرى از او جزو بدن شود ، چون گوشت تغلى « 2 » ؛ و قليل الغذا آن را گويند كه كمترى از او جزو بدن شود ، چون پنير ؛ و اللّه أعلم .
هامش
( 1 ) . د : + و كيفيّت .
( 2 ) . س ( در حاشيه ) :
+ بچهء گوسفند .