وسواس داشته باشد ، چون گوشت وى را ميل نمايد ، نفع تمام دهد ؛ و هركه زهرهء او را در چشم كشد ، باصرهاش را قوّت دهد . هركه نقرس يا عرق النّسا يا وجع الورك يا وجع المفاصل داشته باشد ، چون در طبخش نشيند ، سودمند آيد ؛ و هر زنى كه حامله باشد ، چون پوستش را بر شكم خود ببندد ، بچهء او را نگه دارد و نگذارد كه از پشت او برآيد ؛ و هر مخنّثى كه موى تهگاهش را سوخته ، در روغن زيت حلّ كند و صبح و شام بر دبر خود مالد ، خارش او را فرونشاند و از علت ابنه برهاند ؛ و هر مردى كه موى مقعدش را سوخته ، بر زيت حلّ نموده ، بر دبر خود مالد ، ابنه پيدا كند .
ضبّ
: به پارسى سوسمار گويند . چون سرگينش بر كلف و نمش طلا كنند ، نفع تمام دهد ؛ و چون نرم سوده ، در چشم كشند ، بياض را ببرد ؛ و دل وى در زحمت خفقان نافع است ؛ و اگر كف دست او را در پيش اسب آويزند ، در دويدن بر اسبان ديگر غالب آيد .
ضرع
: به پارسى پستان غير انسان را گويند . بهترين پستانهاى حيوانات ، پستان گوسپند بود . طبعش سرد « 1 » و خشك است در اوّل . بايد كه به داروهاى گرم خورند تا زود از معده بگذرد ؛ و منفعتش آن است كه چون به روغن بريان كرده ، خورند ، ادرار شير كند .
ضرب
: به پارسى سيخول « 2 » گويند و به هندوى سهه خوانند و اين جانورى است شبيه به گربه و دوك دارد و هركه تعاقب كند دوكهاى خود را به طرف او مىاندازد . شوربايش ضيق النّفس را و بحّه الصّوت را سودمند آيد ؛ و چون به خونش طلا كنند ، نقرس و وجع المفاصل را نفع دهد ، و قوبا و كلف را زايل گرداند .
ضفدع
: به پارسى مكل و غوك و وزغ ، و به يونانى نطر و به تركى بقه و به هندوى ميندكى خوانند . چون بسوزند و خاكسترش را بر موضع پاشند كه خون از او روان باشد ، خون را ببندد ؛ و چون خونش به بيضه مورچه و قدرى نوشادر بر موضعى كه مويش كنده يا تراشيده باشند ، طلا كنند ، ديگر نرويد .
حرف الطاء
طاووس
: به هندوى مور گويند . طبعش گرم و خشك است در اوّل . چون
هامش
( 1 ) . س : گرم ؛ به قياس نسخ و منابع ديگر اصلاح شد .
( 2 ) . سيخول ، شهيم ، و يا تشى ، خارپشت تيرانداز را گويند . ( برهان قاطع ، لغتنامه ، ذيل واژهء « سيخول » و « ضرب » )